آیا افزایش حداقل دستمزد ،می تواند مردم را شادتر کند؟

آیا افزایش حداقل دستمزد ،می تواند مردم را شادتر کند؟

آیا افزایش حداقل دستمزد ،می تواند مردم را شادتر کند؟

 آیا افزایش حداقل دستمزد ،می تواند مردم را شادتر کند؟

شاید، اما کارمندان نیز به این مطلب نیازدارند که حس کنند با آن ها منصفانه رفتار می شود.

من در مورد موضوع «تاب آوری و قابلیت بهبود سریع زندگی» در سراسر جهان، مطالعه می کنم .بررسی های زیادی در مورد علت خوب کارکردن افراد انجام داده ام، و به عنوان فردی شناخته شده ام که هر کسی را که معتقد است لازمه موفقیت ، نگرش مثبت یا اعتماد به نفس است به چالش می کشم.

دستیابی به سلامت روانی (رفاه روانی) به مراتب پیچیده تر است.

تغییرات ساده در نگرش، ممکن است دانشجویان دوره لیسانس دانشگاه را در طی انجام آزمایش های آزمایشگاهی شادترکند، اما واقعیت این است که تحت شرایط تنش زا و در دنیای واقعی، چیزهایی که ما را خوشحال می کنند، به مراتب متفاوت ترند.

بسیاری از آن دانشجویان ،قبلا حس می کردند که هم چون آینده شان،از نطر اقتصادی ایمن بودند و این که جایگاه اجتماعی مثبت داشتند. جای تعجب نیست که کمی نیشگون گرفتن نگرش، می تواند آنها را شادتر کند.

حتی مارتین سلیگمن، که پدر روانشناسی مثبت است، توضیح خود را در مورد چیزی که موجب شکوفایی مان می شود، بازنگری کرده است. توضیحاتی که شامل نیاز به درک موانعی است که مردم برای انجام کار خوب با آن ها روبرو می شوند.

به عبارت دیگر، من می توانم در آینه خیره شده و این جملات را با خود بگویم:«من هر روز، در هر مسیری، بهتر و بهترظاهرمی شوم»، و اما هنوز هم زندگی بدی را تجربه کنم  مگر این که فرصتی برای موفقیت داشته باشم و یا در جامعه ای زندگی کنم که در مقایسه با دیگر افراد، زندگی ام بدتر از آنان نباشد.  کامیابی یا رفاه ، پدیده ای اجتماعی است و یک تجربه فردی نیست.

چیزی که ما را با ظرافت به سوال حداقل دستمزد عادلانه بر می گرداند این است که اگر صرف کمی پول بیشتر، واقعا بتواند موجب افزایش رفاه بسیاری ازمردم قشر آسیب پذیر، در کشورهایی هم چون کشورما بشود، آیا ارزش سرمایه گذاری ندارد؟آیا انجام این کار، مشکلات روانی مردم را کمتر نمی کند؟ آیا نمی تواند مشکلات مدرسه کودکانی را که در خانواده های پر تنش زندگی می کنند، کاهش دهد؟ آیا نمی تواند گامی درست در مسیر کمک به مردم باشد تا بیشتر حس کنند به جامعه شان تعلق دارند؟

مارک توتن، به عنوان یکی از همکارانم ،به نکته ای کلیدی اشاره کرده است:«کودکان و نوجوانان وقتی در فقر هستند، و به خاطر فشار مالی، به باندهای خیابانی ملحق می شوند. کودکان طبقه متوسط نیز، در فعالیت های جنایی سازمان یافته و سازمان نیافته درگیر می شوند، اما آنها انتخاب های دیگری هم می توانند داشته باشند . برای برخی از بچه های فقیر، جرم و جنایت راهی برای گریز از  مشکلاتی است  که آن ها را نمی توانند حل کنند.»

خانواده هایی که در حاشیه زندگی می کنند، برای حفظ بهروزی و رفاه شان تلاش می کنند. حداقل دستمزد،نه می تواند همه مشکلات جوامع ما را حل کند و نه موجب خالی ماندن زندان ها شود ، ولی می توانیم  به مراقبت های بهداشتی و آموزش دسترسی پیدا کرده، و نژادپرستی و دیگر اشکال تعصب، را خاتمه بخشیم، ممکن است بتوانیم خود را به سوی خط پایان کشانده و محلی امن تر وعادلانه تر  برای زندگی و کار بنا کنیم.

بخوانید : برای ثروتمند شدن چه باید کرد؟

این چیزی است  که مرا مجدد به سوی این مشکل که حداقل دستمزد باید افزایش یابد، سوق می دهد.برای لحظه ای بحث های اقتصادی را کنار می گذارم(هر چند به شما می توانم بگویم که پس از سفر در جهان گسترده، افزایش حداقل دستمزد موجب بیکاری نمی شود. مردم هنوز هم از رستوران های فست فود، همبرگر می خرند، پیشخدمت هاهنوز هم برایتان غذا می آورند و کارهایی بیشتری را با خوشحالی انجام می دهند .مردم هنوز هم از فروشگاه های بزرگ خرید می کنند زیرا قیمت اجناس در آن فروشگاه ها کمتر از سایر فروشگاه هاست) .در عوض، بیایید در مورد این موضوع از منظر روانشاختی بیاندیشیم. حداقل دستمزد بالاتر، پتانسیل های زیررا در چی دارد:

موجب کاهش تنش و استرس در خانواده شده و برای پدر و مادر امکان برآورده سازی نیازهای خانواده را فراهم می سازند. و این همان چیزی است که برای پدر و مادر خوب ،و برای کودکان فوق العاده است.

▪ به افراد قدرت خرج بیشترمی دهد. این بدان معناست که همه آن هایی که شغل بی هدفی دارند و در جیبشان پول کمی برای شرکت درفعالیت های اقتصادی دارند، به طور قابل ملاحظه ای خود را از طریق مدرسه در این مسیر قرار می دهند. افرادی که از نظر اجتماعی موفقند و با توجه به آموزش ،تشویق کنندگان بزرگی برای اعتماد به نفس هستند.آن ها کاری بهتر از ایستادن جلوی آینه،انجام می دهند و آن این است که سعی دارند ما را متقاعد کنند، که افراد خاصی هستند.

▪ به مردم این حس را می دهد که با آن ها منصفانه رفتار می شود. هر چند که من هیچ پژوهشی را در این زمینه ندیده ام، ولی سال ها متعجب بودم که چرا کارکنان رستوران در استرالیا حتی اگر انعامی نگیرند، تقریبا همیشه خوش برخورد و با انگیزه هستند. فکر کنم بخش بزرگی از آن به خاطردستمزد است. انجام کارهای خدماتی توسط کارفرمایان و مشتریان با ارزش می شود. در اینجا علل زیادی برای رضایت از زندگی وجود دارد. پول یکی از آن هاست. شناخت اجتماعی برای انجام کار کامل، دلیل دیگر است. افزایش حداقل دستمزد و شرایط خوب  کاری (شامل مراقبت های بهداشتی، و غیره)، به احتمال زیاد بخشی از فرمول پیچیده ای است که مردم را شادتر می کند.

حال، در اینجا خطری نیز وجود دارد. در حالی که مطمئن نیستم مشاغل  از بین بروند،ولی این واقعیت که حداقل دستمزد بالاتر منابع بزرگ تر نابرابری را در کشورهای غربی  مورد خطاب قرار نمی دهد به این معناست که پتانسیل اش برای داشتن یک تأثیر مثبت روی رفاه و بهروزی مردم ممکن نیست به طور کامل درک شود. مدیرعامل های همان شرکت ها که کارمندانشان با حداقل دستمزد کار می کنند، متوجه شده اند که فاصله بین پایین ترین و بالاترین پرداخت کارکنان در طول چند سال گذشته، رشد کرده است.با درک مدیرعامل ها و سایر مدیران،دستاوردهای بسیار بزرگ تر از پایین ترین رده ها بدست آمده است.

ممکن است مسئله شادمانی با روند مقایسه اجتماعی ارتباط تنگاتنگی داشته باشد.افزایش حداقل دستمزد شاید به خانواده ها کمک کند تا به جاهایی که برای فقرا غذای مجانی می دهند، نروند. اما موجب خوشحالی بیشترشان نمی شود مگر این که دستمزدشان آن ها را به سطحی برساند که حس کنند کاری را که انجام داده اند، به طور عادلانه ،جبران می شود و حقوق دریافتی شان در مقایسه با  چک پرداختی سایر افراد ، آن ها را در جایگاه خوبی قرار داده است. به عبارت دیگر، پول بیشتر مساوی خوشبختی نیست مگر این که عدالت اجتماعی را نیز به ارمغان آورد و البته، این چیزی نیست که بر روی میز مذاکره انجام پذیر باشد.

این چالش برای مکتب قدیمی روانشناسی مثبت ، از گوشه های بسیاری نشأت می گیرد. در حوزه روانشناسی مثبت ، رابرت بیسواس-دینر کتاب “روانشناسی مثبت  به  عنوان تغییر اجتماعی” را ویرایش کرده است. اثری فوق العاده که به ما نشان می دهد شادی پیچیده تر از افکار خوشحال کننده است. و به فرصت های اقتصادی ما، رفتاردیگران، همبستگی اجتماعی، و خدمات و سیاست های اجتماعی بستگی دارد موارد ذکرشده تعاملات روز به روز ما را با جهانی شکل می دهد که  هم عادل است و هم  ما را به حاشیه می راند.

محققان تاب آوری در مورد موضوع آخر بحث های زیادی انجام داده اند. ویرایش خود من که، “اکولوژی اجتماعی تاب آوری”،نام دارد، نظرات  کارشناسان بین المللی را که در مورد نکته ای بحث کرده اند گرد هم می آورد. عنوان موضوع بحث، این است که ما فقط تا حدی می توانیم انعطاف پذیر باشیم  که محیط اطراف مان به ما کمک کند. به این معنی که اطمینان از رفاه اقتصادی مان درست مانند رفاه روانی مان خاص است. به عبارت دیگر، اگر حداقل دستمزد را افزایش دهیم، گام درستی در جهت بهبود زندگی مردم برداشته ایم.

مترجم: شیدا فروغی

در ادامه بخوانید:

هدر رفتن فرصت ها

چگونه یک زن ثروتمند شویم

چگونه پولدار شویم 

ثروت آفرینی 

علت ورشکستگی

آیا پولدار بشم شادم ؟

تفاوت فقرا و ثروتمندان

لینیک های مرتبط:

روانشناسی خانواده  , روانشناسی مشاوره  , روانشناسی سکسولوژی , روانشناسی خشم 

روانشناسی جامعه  , روانشناسی ازدواج  ,  روانشناسی طلاق  , روانشناسی کودک 

روانشناسی رنگ  , روانشناسی موسیقی  , روانشناسی اعتیاد  , روانشناسی کنکور 

به من بگو چرا  , داستان های کوتاه روانشناسی  , روانشناسی نوجوان , تست روانشناسی

روانشناسی ورزش ,  تغذیه طبیعی  , مدیتیشن  ,گردشگری




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.