آیا ترتیب تولد شما معنای خاصی دارد؟

آیا ترتیب تولد شما معنای خاصی دارد؟ | تست روانشناسی

آیا ترتیب تولد شما معنای خاصی دارد؟

آیا ترتیب تولد شما معنای خاصی دارد؟

 

ترتیب تولد یا فرزند چندم خانواده بودن، می‌تواند بیانگر خصوصیات شخصیتی بسیاری در ما باشد. با شناخت این ویژگی‌ها می‌توانیم درک بهتری نسبت به خود و خانواده‌مان داشته باشیم. آنچه می‌خوانید نظرات ارزشمند خانم لیندا بلیر، روان‌شناس و نویسنده کتاب «ترتیب تولد»، در این زمینه است.

فرزند اول

فرزند اول در تمامی سال‌هایی که همچنان تنها فرزند خانواده است، از توجه خاص والدین برخوردار می‌شود؛ البته این وضعیت با تولد فرزند دوم کمی تغییر می‌کند و ناخودآگاه، موجی از حسادت در وجود او شکل می‌گیرد. درواقع فرزند اول خانواده، از بزرگ‌تر بودنش نسبت به دیگر فرزندان لذت می‌برد، برای همین ترجیح می‌دهد چنین شرایطی را برای خود حفظ کند، چون می‌داند دیگران هم به این شرایط برجسته او در خانواده اهمیت داده و برای او ارزشی خاص قائل هستند.

فرزندان اول خانواده، اغلب مشتاق هستند هر کاری را به بهترین شکل انجام داده و به پایان برسانند؛ بنابراین سخت تلاش می‌کنند و سعی دارند از این طریق هرچه بیشتر مورد تشویق والدینشان قرار گیرند. جالب است بدانید آمار نشان می‌دهد بیشتر مدیران شرکت‌ها، رؤسای‌جمهور و نیز بیشتر وزرا، همگی فرزند نخست خانواده بوده‌اند! فرزندان اول بیش از دیگر فرزندان در خانواده، تمایل دارند به دیگران کمک کنند، زیرا این ویژگی بارز شخصیتی آن‌ها از همان دیدگاه «بزرگ‌تر بودن» آن‌ها ناشی می‌شود. علاوه بر این، فرزندان اول می‌توانند مربیان تربیتی و پرورشی بسیار خوبی هم باشند. از آن‌جاکه آن‌ها سال‌ها به والدینشان در بزرگ کردن و پرورش فرزندان کوچک‌تر خانواده کمک کرده‌اند و به همین دلیل مورد تشویق قرار گرفته‌اند، به مشاغل پرورشی و نگهداری از دیگران گرایش بیشتری دارند. تنها مورد منفی شخصیتی فرزندان اول، این است که آن‌ها اغلب بیش‌ازحد توانشان از خود کار می‌کشند و به خود فشار می‌آورند.

فرزند میانی

فرزندان میانی، اغلب قادرند با همه افراد، ارتباطی خوب و سنجیده برقرار کنند. هرچند آنان هیچ نقطه مشترکی با دیگر گروه‌های سنی اطرافشان ندارند ولی اغلب می‌توانند در هر شرایطی، مشابه خواست دیگر گروهای سنی رفتار کنند. هدف آن‌ها از چنین ارتباطی این است که می‌خواهند مطمئن شوند همه‌چیز خوب پیش می‌رود. آن‌ها در میان حرفه‌ها و مشاغل آزاد بسیار موفق هستند. این توانمندی آن‌ها از ارتباط خوبشان با دیگران ناشی می‌شود؛ برای همین کمی تعجب‌آور و غیرعادی است که فرزند وسط خانواده فردی غیرمحبوب و مشکل‌ساز باشد. درواقع اگر کسی در یک خانواده به کمک روان‌شناسی نیاز پیدا ‌کند، این فرد فرزند اول یا آخر آن خانواده است! از آن‌جا که باور ذهنی فرزندان میانی در خانواده‌ها، بر این بنا شده است که آن‌ها می‌خواهند همیشه مطمئن باشند که همه اطرافیان به خواسته‌هایشان می‌رسند، درنتیجه خودشان (به دلیل همراهی مدام با دیگران) از مسیر اصلی خواسته‌هایشان منحرف شده و اغلب احساس می‌کنند مسیر زندگی‌شان را گم کرده‌اند یا به عبارت دیگر، از دست رفته‌اند. به این ترتیب، اگر کسی تمایل داشته باشد رفتاری احمقانه در پیش بگیرد، لباسی مضحک بپوشد یا به کارهایی جلب توجه‌کننده دست بزند، تنها کسی که ممکن است با او همراهی و همدلی کند، یک فرزند میانی خانواده است! فرزند وسط ممکن است ناخودآگاه در تأیید رفتار او، به خود بگوید: «خوب کسی به او توجه نمی‌کند، کسی به من هم توجهی ندارد! من احساس او را درک می‌کنم!»

فرزند آخر

فرزندان آخر که کوچک‌ترین اعضای خانواده به‌شمار می‌آیند، بیش از دیگر فرزندان بی‌پروا عمل کرده و به سرکشی یا لودگی تمایل دارند؛ زیرا والدین که پیش از این اطمینان حاصل کرده‌اند دیگر فرزندان بزرگ‌تر خانواده، در قالب‌ها و چهارچوب‌های تربیتی خانوادگی رفتار می‌کنند دیگر به آن قانون‌ها و اجرایشان برای فرزند کوچک اهمیتی نمی‌دهند. درنتیجه فرزند آخر به‌خاطر آزادی بیش‌ازحد، بیشتر تمایل دارد تا به کارهای خلاقانه دست زده و بدون چهارچوب عمل کند و اغلب هم به دنبال بدعت‌گذاری و نوآوری است. گاهی این فرزندان پا را از خطوط قرمز فراتر می‌گذارند. آن‌ها عادت کرده‌اند مورد توجه بیش‌ازاندازه دیگران قرار گیرند، درنتیجه برای دستیابی به اهداف و خواسته‌های هرچند دور از ذهنشان هم از همان توجه و رفتارهای اغواگرانه خود استفاده می‌کنند. نقطه ضعف یا افول شخصیتی در این‌گونه افراد این است که چون آن‌ها درست و غلط بودن مسائل را نیاموخته‌اند، ممکن است در مواجهه با مشکلات زندگی به‌راحتی تسلیم شوند. فرزندان آخر درواقع هنوز بسیار سردرگم و بلاتکلیف هستند و نمی‌دانند آیا بزرگ شده‌اند یا هنوز باید کودکی کنند؟ پس باید گفت که ریشه این مشکل در نوع تربیت والدین آن‌ها نهفته است، زیرا والدینی که در تربیت فرزندان قبلی خود بیش‌ازاندازه کنترل‌گر و سخت‌گیر بوده‌اند، حالا با تولد فرزند آخر، به شخصیت کودکانه و بامزه او بیشتر بها می‌دهند.

تک‌فرزند

پدیده تک‌فرزندی، در سال‌های گذشته، بسیار وحشتناک به‌نظر می‌رسید، زیرا اغلب خانواده‌ها بیش از یک فرزند داشتند. درنتیجه خانواده تک‌فرزند بیش‌ازحد نسبت به فرزندش حساس بود و از او بیش‌ازاندازه مراقبت می‌کرد. به همین دلیل این کودکان اغلب در کمال تنهایی و فقط در کنار والدینشان بزرگ می‌شدند و درنتیجه به افرادی زورگو تبدیل شده و در شرایطی غیرمعمول زندگی می‌کردند؛ اما امروزه بسیاری از خانواده‌ها «تک‌فرزندی» را ترجیح می‌دهند و هر آنچه در توان دارند برای فرزندشان انجام می‌دهند و چیزی را از او دریغ نمی‌کنند؛ بنابراین دیگر تک‌فرزندی شرایطی غیرمعمول به‌شمار نمی‌آید، زیرا والدین امروزی هم حساسیت کمتری در نگهداری از فرزندانشان به خرج داده و به آن‌ها اجازه می‌دهند تا با گروه همسالان خود ارتباط داشته باشد. کودک تک‌فرزند دیگر مانند گذشته، از دنیای کودکی‌اش و دوستان همسن خود جدا نمی‌شود. با این اوصاف به‌نظر می‌رسد که این شرایط بهترین شرایط زندگی باشد زیرا کودک تک‌فرزند از اعتمادبه‌نفس بالایی برخوردار می‌شود، به‌راحتی قادر است از لحظات تنهایی‌اش استفاده کند و می‌تواند در برخورد با دیگران بسیار رک و فصیح باشد. پس مشکل چیست؟ تنها مشکل چنین کودکانی این است که آنان توانایی کنترل کردن مسائل و مشکلات اطرافشان را نخواهند داشت، زیرا از آن‌جاکه اغلب در یک خانه و خانواده‌ای ساکت و منظم بزرگ شده‌اند و همه‌چیز بر وفق مرادشان بود، در برخورد با هرگونه بی‌نظمی، سروصدا یا هر مشکلی کوچک، از عهده کارهایشان برنمی‌آیند.

میزان تأثیر ترتیب تولد در شخصیت

ـ آیا تمام این ویژگی‌ها در همه افراد صدق می‌کنند یا این‌که در رفتارهای شخصیتی استثنا هم وجود دارد؟

نکته جالب در روان‌شناسی علت اصلی جذابیت این دانش، این است که موارد و موضوعات آن همیشه صادق نیست. درواقع ما نمی‌توانیم درباره ساختار شخصیتی انسان مجموعه‌ای قوانین و اصول ثابت تعیین کنیم. به عبارت دیگر، بهترین شرایط از نظر ترتیب تولد درواقع وجود ندارد. هر فردی در شرایطی متولد می‌شود که این شرایط می‌تواند امتیازات و نکات مثبتی با خود به همراه داشته باشد.

علاوه بر عامل «ترتیب تولد»، سه اصل مهم دیگر در شکل‌گیری شخصیت هر فردی نقش بسزایی ایفا می‌کند:

  1. تربیت خانوادگی: این امر بسیار مهم‌تر از ترتیب تولد شماست، زیرا همواره والدین بهترین الگوهای رفتاری فرزندانشان به‌شمار می‌آیند.

  2. ترتیب تولد والدین: این‌که والدین شما فرزند چندم خانواده‌هایشان هستند هم در شکل‌گیری شخصیت فرزندان نقش دارد.

  3. فاصله سنی فرزندان خانواده: به‌طورکلی، قانون خاص شخصیتی وجود ندارد و مواردی که گفته شد، فقط رهنمودهایی در جهت شناخت بهتر شخصیت خود و دیگران هستند.

ترتیب تولد و خودشناسی آیا ترتیب تولد شما معنای خاصی دارد؟

چگونه می‌توانیم با شناخت روند ترتیب تولد، در شکل‌گیری شخصیتمان، خود را بهتر بشناسیم؟

دلیل این‌که ما به ترتیب تولد اهمیت می‌دهیم این است که این عامل، همه جوانب زندگی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شاید جالب باشد بدانید وقتی مردم از نظر مقام و مشاغل اجتماعی، به گروه‌های کوچکی تقسیم شوند، حتی اگر آن‌ها با هم آشنا نباشند، باز هم متوجه می‌شوید که نقطه مشترک میان آن‌ها «ترتیب تولدشان» است! برای مثال، رهبران و فرماندهان، اغلب فرزندان نخست خانواده‌های خود هستند یا بیشتر نوآوری‌ها و طرح‌های جدید، از ذهن فرزندان آخر خانواده خلق شده‌اند. پس می‌توان گفت بی‌تردید «ترتیب تولد» یکی از شاخص‌های بسیار مهم و حیاتی به‌شمار می‌آید که می‌تواند بر چگونگی روابط متقابل افراد در یک خانواده یا در اجتماع تأثیر بگذارد.

نوشته: علی راف

برگردان: مژگان میرپوریان

تست روانشناسی   آیا ترتیب تولد شما معنای خاصی دارد؟

تست سامت روح و روان

از شغل خود راضی هستید ؟

تست نوع روابط خود را بهتر بشناسید 

وضعیت زندگی زناشویی شما چگونه است ؟

آزمون آنیما و آنیموس

تا چه میزان از همسرتان شناخت دارید؟

تست چقدر مهربان هستید ؟

چقدر آرامش دارم

تست شخصیت هلن فیشر 

آیا بر اعصاب خود مسلط هستید ؟

تست روانشناسی شناخت از همسر

چقدر اعتماد به نفس دارم ؟




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.