اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟ , سوگواری , سوگ , گریه , غم , اندوه , فاجعه , سنندج , فاطمه باغستانی

اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟ | روانشناسی سوگ

اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟

اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟ اندوه از دست دادن عزیز؛بخشی از زندگی است. این غم می‌تواند یک تا دو سال و در موارد خاص، تا پنج سال به طول انجامد. هرچه رابطه فرد و عزیز ازدست‌رفته صمیمی‌تر باشد، بهبودی بیشتر زمان می‌برد. این شرایط به انسان‌ها ربط دارد. اندوه ناشی از فقدان عزیز اگر بیش از دو ماه طول بکشد، از بروز اختلال مغزی خبر می‌دهد و مصرف داروهای ضدافسردگی توصیه می‌شود.

اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟ سوگواری، روند بیولوژیکی مغز و بدن برای ترمیم و درمان است. نقشه‌های دلبستگی‌های انسانی به‌طور کامل در کورتکس مغز میانی ترسیم شده‌اند. این نقشه‌ها روایتی از روابط انسانی هستند. مرگ کسی که دوستش داریم شوکی بزرگ محسوب می‌شود و درواقع اگر زندگی را صحنه تئاتر در نظر بگیریم، از دست دادن عزیز به معنای تغییر دادن ناگهانی سناریویی است که در آن رابطه‌ای عمیق و صمیمی را به تصویر می‌کشیدیم و اکنون ناگهان بازیگری از این سناریو بیرون رفته و هرگز او را نخواهیم دید!

اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟ آیا داروهای ضدافسردگی می‌توانند درمانی برای بهبود این شرایط باشند؟

داروهای ضدافسردگی به‌مرور عواطف انسانی را کرخت و شخصیت فردی را سخت و غیرقابل انعطاف می‌کنند. درواقع آن‌ها مانع سیر طبیعی عزاداری می‌شوند. من بیماران زیادی را درمان کرده‌ام که به دلیل مرگ عزیزی سال‌ها و سال‌ها داروی ضدافسردگی مصرف کرده‌اند؛ اما درمان اصلی زمانی انجام شد که آن‌ها توانایی عزاداری یافتند و غم را با تمام وجود حس کرده و به دنیای زندگان بازگشتند! تعریف انسان همین است. غم از دست دادن، مشکل مغزی نیست، بلکه بخشی از شرایط انسانی است. پس به یاد داشته باشید که داروهای ضدافسردگی هرگز نباید برای درمان اندوه و غم تجویز شوند.

بخوانید : چگونه از شوک حادثه بیرون بیایم

روند عزاداری، از اصول اساسی مغزی برای تغییر در نقشه‌های کورتیکال که از بالا به پایین ترسیم شده‌اند، پیروی می‌کند. در حقیقت با از دست دادن یکی از عزیزانمان، تغییری اساسی در نقشه‌های مغزی ما ایجاد می‌شود و بهبود این شرایط زمانی طولانی می‌طلبد. تصور کنید قرار است برای نواختن یک قطعه جدید موسیقی، موقعیت دست خود را روی یکی از آکوردهای گیتار تغییر دهید؛ یاد گرفتن این موقعیت به تغییر طراحی قبلی مغزی نیاز دارد. برای این کار باید یک طرح ماهیچه‌ای عصبی جدید در مناطق حسی حرکتی مغز ایجاد شود. این تغییر با تمرکز بر قرار دادن انگشتان روی پرده «نما» یا «دستان» گیتار انجام می‌شود. یادم می‌آید که وقتی اولین بار این کار را انجام دادم، چقدر مشکل بود؛ دفعه‌های بعد هم نمی‌توانستم به‌سرعت موقعیت جدید را ایجاد کنم و زمانی طولانی برای درست قرار دادن انگشتانم لازم بود. با تکرار فراوان و بی‌خوابی‌های شبانه، توانستم این کار را انجام دهم. نقشه‌های مغزی من برای کارکرد کورتیکال بالا به پایین ترسیم شده بودند و من به‌طور خودکار و بدون لحظه‌ای فکر قادر بودم آکوردهای قبلی را بنوازم و آن را با کل آهنگ هماهنگ کنم. بهتر است بگویم به موقعیت‌های قبلی عادت کرده بودم و آن‌ها را به‌خوبی آموخته بودم و حالا می‌خواستم تغییرشان دهم. در این شرایط جدید چنین مراحلی رخ می‌دادند: ابتدا باید از قدرت تمرکز بهره گرفته و موقعیت دست قبلی خود را فراموش می‌کردم؛ برای تنظیم یک موقعیت دست جدید باید یک طرح جدید ماهیچه‌ای عصبی ایجاد می‌شد؛ دستم را به شکل متفاوتی روی صفحه‌کلید قرار می‌دادم. دوباره کارم بد از آب درمی‌آمد و باز این کار را تکرار می‌کردم تا پس از مدتی نقشه‌های جدید ماهیچه‌ای عصبی خودشان را درست کردند و وقتی شکل گرفتند، توانستم به‌طور خودکار و به‌راحتی این کار را انجام دهم. این نمونه‌ای برای تغییر از نقشه ذهنی کورتیکال بالا به پایین، به یک نقشه دیگر است.

تغییر در روابط هم از این اصول پیروی می‌کند؛ با این تفاوت که دلبستگی‌ها یا روابط انسانی به نقشه ماهیچه‌ای عصبی ربطی ندارد و درد ناشی از فقدان عزیز، ماهیچه‌ای نیست! از آن‌جاکه نقشه‌های روابط در کورتکس مغز میانی است، درد و رنج ناشی از تغییر شرایط هم در حوزه احساسات است و این درد به‌طور طبیعی بسیار قدرتمند است. تغییر نقشه کورتیکال مغز میانی بالا به پایین از وضعیت طبیعی به وضعیت پذیرش غیبت یک عزیز، فرایندی می‌طلبد که آن را «عزاداری» یا «سوگواری» می‌نامند. این روند برای بهبود غم ناشی از مرگ، فقدان، ضربه روحی و درد در روان‌درمانی‌ها بسیار اهمیت دارد.

اندوه از دست دادن عزیز؛ راهکار چیست؟

روزی یکی از پسرانم به‌سختی مجروح شده بود؛ اگر او در آن حادثه خدای‌ناکرده جانش را از دست می‌داد شاید سال‌ها طول می‌کشید تا بتوانم کمر راست کنم. ایمان دارم که در صورت مرگ او هرگز قادر نبودم به کار خود به‌عنوان روان‌درمانگر ادامه دهم چون در مقابل احساسات بیمارانم به‌شدت حساس می‌شدم و بی‌تردید اگر خودم را با ضدافسردگی‌ها درمان می‌کردم، هرگز نمی‌توانستم از نظر عاطفی انسانی سالم باشم.

 زندگی سختی‌های خود را دارد؛ باید شرایط و موقعیت‌های جدید را به‌مرور زمان و با کمک اطرافیان بپذیریم.

برگردان: فاطمه باغستانی

بخوانید : بعد از مرگ عزیزان چگونه آرام شویم




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.