بایدهایی که تو را اسیر می‌کنند

بایدهایی که تو را اسیر می‌کنند

از: «آفرینش روابط پرنشاط»، ریچارد جونز

برگردان آزاد: مصطفی علیزاده

بایدهایی که تو را اسیر می‌کنند

 

ماهی در آب شنا می‌کند و انسان، در اقیانوسی از بایدها و نبایدها. هر لحظه ما با «باید» و «نبایدی» روبه‌رو می‌شویم؛ «باید» کاری را انجام دهیم یا «نباید» در مسیری گام برداریم. با همین انجام دادن‌ها و ندادن‌ها زندگی خود را پیش می‌بریم، گویی کتاب «قواعد درونی نانوشته‌ای» ما را هدایت می‌کند.

چه کسی این قواعد را وضع می‌کند؟ شاید فکر می‌کنید شما در انجام دادن یا ندادن آن‌ها آزاد هستید. اغلب چنین نیست. بعضی از این «بایدها» و «نبایدها» قواعدی طبیعی هستند. طبیعت، قوانین و قواعدش را بر ما تحمیل می‌کند. اگر از آن‌ها پیروی نکنیم، بی‌شک زندگی گران‌بهای خود را از دست می‌دهیم. ما باید هوای پاک تنفس کنیم، آب سالم بنوشیم و غذاهای مقوی به بدنمان برسانیم تا قادر به ادامه حیات باشیم. ما باید خواب راحت و کافی داشته باشیم تا نشاط و شادابی‌مان فراهم شود.

علاوه بر قواعد طبیعی، قواعدی هم هستند که ریشه در جامعه، خانواده، مذهب، جنسیت، فرهنگ، نژاد و سن و سال‌ها دارد. ما اغلب این بایدها را ناآگاهانه انجام می‌دهیم یا نمی‌دهیم. اگر می‌خواهیم با جامعه، خانواده، دولت و… در صلح و صفا به‌سر ببریم، ناگزیر از انجام دادن برخی کارها و پرهیز از امور دیگری هستیم.

می‌توان این‌گونه قاعده‌ها را به قواعد «واقعی» و «غیرواقعی» تقسیم کرد.

  1. قواعد واقعی، مانند قواعدی که در رانندگی داریم؛ برای مثال وقتی به چراغ قرمز می‌رسیم، باید توقف کنیم. اغلب ما به این بایدها و نبایدها و دلایل منطقی‌شان، آگاهی داریم.

  2. قواعد غیرواقعی یا تحمیلی، مانند انتظارات و فرمان‌های حاکم ظالم و خودخواه هستند؛ مواردی مانند: «تو نباید قدرت مرا زیر سؤال ببری. تو باید تصمیم‌های مرا موبه‌مو اجرا کنی.»

فرد سلطه‌پذیر ممکن است قبول داشته باشد که: «من هرگز نباید به احساسات کسی آسیبی برسانم.» یا: «مرد نباید گریه کند.» ما اغلب به این نوع قواعد آگاهی نداریم و اگر از آن‌ها آگاه شویم، ممکن است در برابرشان طغیان کنیم یا آن‌ها را مورد غفلت و بی‌توجهی قرار دهیم. ممکن است از تحمیلی یا نادرست بودنشان آگاه باشیم ولی برای تغییر شرایط، دانش و توان لازم را در اختیار نداشته باشیم.

هرچه آگاهی بیشتری پیدا کنیم، به همان نسبت به سرچشمه‌های آن‌ها هم پی می‌بریم، می‌توانیم در تغییر یا جابه‌جایی آن‌ها تلاش کنیم یا در برابر آن‌ها بایستم و طغیان کنیم تا به آزادی و استقلال بیشتری برسیم. طبیعی است که انسان خردمند می‌کوشد از بایدها و نبایدهای غیرواقعی آگاه شود. فرد عاقل و اندیشه‌ورز می‌کوشد قواعد واقعی را اجرا کند و از انجام دادن قواعد غیرواقعی‌، به هر شکلی دوری کند.

بایدها و نبایدهای همسران خودخواه

  • تو همیشه باید از من مراقبت کنی، بدون این‌که من از تو تشکر کنم.

  • تو همیشه باید کار مرا به کار خودت و منافع و علایق خودت ترجیح دهی و آن‌ها را در اولویت قرار دهی.

  • تو نباید علایق شخصی داشته باشی؛ مگر این‌که من اجازه دهم.

  • تو هرگز نباید با مردان دیگر یا حتی زنان دیگر صحبت کنی.

  • تو نباید روابط من را با مردان و زنان دیگر زیر ذره‌بین بگذاری.

  • تو همیشه باید در هر موقعیتی حتی وقتی من عصبانی هستم و فرمان می‌دهم، زمینه شادی مرا فراهم آوری.

  • تو هرگز نباید با تصمیم‌های من مخالفت کنی و…

بایدها و نبایدهای همسر قربانی‌شده

  • من همیشه باید خانه را تمیز کنم.

  • من همیشه باید به شریک زندگی‌ام خدمت کنم.

  • من همیشه باید برنامه‌های خودم را متناسب با برنامه‌های شوهرم تنظیم کنم.

  • من هرگز نباید نشان دهم که خسته شده‌ام.

  • من هرگز نباید انتظار تشکر و تحسین و قدردانی داشته باشم.

بایدها و نبایدهای غیرواقعی و نادرست

  • مرد هرگز نباید گریه کند.

  • هرگز نباید بپذیریم که اشتباه کرده‌ایم.

  • باید برای هر کاری که انجام می‌دهیم، مورد تحسین قرار گیریم.

  • هرگز نباید کسی را از خودمان برنجانیم.

  • در برابر دیگران نباید کسی باشیم.

  • ما باید بدانیم دیگران چه می‌خواهند، بدون این‌که خودشان حرفی بزنند.

  • برای حل مشکلات نباید از دیگران کمک بخواهیم.




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.