خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد | چرا برخی زوج ها خیانت می کنند

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

چرا برخی زوجین حتی زوج‌هایی که خوشبخت به نظر می‌رسند به یکدیگر خیانت می‌کنند؟ وقتی حرف از خیانت می‌زنیم، دقیقاً منظورمان چه رفتاری است؟ چرا تصور می‌کنیم خیانت مردان به دلیل یکنواختی و ترس از صمیمیت است، در حالی که زنان به دلیل تنهایی و نیاز به صمیمیت خیانت می‌کنند؟ آیا یک رابطه پنهانی به معنای پایان یک رابطه زناشویی است؟ در ده سال گذشته به سرتاسر دنیا سفر کرده‌ و با صدها زوج که از خیانت شریک زندگیشان آسیب دیده بودند کار کردم. به نظر می‌رسد یک خطای مشخص وجود دارد که می‌تواند رابطه، شادی و هویت را از یک زوج بگیرد و آن خیانت و رابطه پنهانی است.

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

در زمان‌های گذشته انسان‌ها ازدواج می‌کردند و برای اولین بار رابطه جنسی را تجربه می‌کردند. اما در فرهنگ امروزی ازدواج به این معناست که افراد تصمیم می‌گیرند با فردی غیر از همسر خود رابطه جنسی نداشته باشند. واقعیت آن است که تک همسری ارتباطی با عشق ندارد. از زمان‌های گذشته تاکنون، مردان از زنان وفاداری را طلب می‌کردند تا مشخص شود که فرزندی که به دنیا آمده است متعلق به کیست و میراث‌ مرد به چه کسی می‌رسد.

همه می‌خواهند بدانند که چند درصد از افراد در رابطه زناشویی مرتکب خیانت می‌شوند و این سؤال از من بسیار پرسیده شده است. باید بگویم پاسخ به شما بستگی دارد. تعریف خیانت امروزه بسیار گسترده شده است و مواردی همچون هرزه‌نگاری، تماشای فیلم‌ها و تصاویر مستهجن و پرسه‌های مخفیانه در شبکه‌های اجتماعی را نیز در برمی‌گیرد. با توجه به این که هیچ تعریف واحد و پذیرفته شده به صورت عمومی از مفهوم خیانت وجود ندارد، تخمین‌ها بسیار متغیرند.

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

اما چیزی که مایلم آن را تعریف کنم، مفهوم رابطه پنهانی است که با سه جزء اصلی تعریف می‌شود: اول یک رابطه عاطفی مخفیانه که مخفیانه بودن هسته اصلی آن است، دوم یک پیوند عاطفی با شخصی غیر از همسر و سوم یک کیمیاگری جنسی. واژه کیمیاگری در اینجا نقش کلیدی دارد، زیرا هیجان تحریک‌کننده‌ای که از تصور یک عمل خیانت‌آمیز ایجاد می‌شود، می‌تواند به اندازه برقراری رابطه جسمانی در دنیای واقعی قوی و مخرب باشد. همانگونه که مارسل پروست می‌گوید: «این تخیلات ما هستند که عشق را ایجاد می کنند، نه آن شخصی که مورد عشق‌ورزی قرار گرفته است».

در هیچ زمانی به اندازه زمان حاضر، خیانت به آسانی صورت نمی‌پذیرد و البته مخفی کردن این عمل نیز به مراتب دشوارتر شده است. همچنین در هیچ زمانی به اندازه زمان حاضر، خیانت به عنوان یک ناقوس هشداردهنده روانشناسی عمل نکرده است. زمانی ازدواج نوعی سرمایه‌گذاری اقتصادی به شمار می‌رفت و خیانت، امنیت اقتصادی جامعه را تهدید می‌کرد. اما الان ازدواج یک قرار عاشقانه است و خیانت، امنیت عاطفی ما را تهدید می‌کند. کنایه‌آمیز است که در گذشته افراد به سراغ خیانت می‌رفتند تا در فضایی خارج از ازدواج، عشق واقعی را تجربه کنند. اما اکنون افراد عشق را در ازدواج می‌جویند و این خیانت است که آن را نابود می‌سازد.

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

به نظر من سه راه وجود دارد که امروزه خیانت از طریق آن‌ها و به شیوه‌ای متفاوت با زمان‌های گذشته به افراد آسیب می‌رساند. ما در ذهن خود یک ایده‌آل رمانتیک داریم که آن را به فردی خاص فرافکنی می‌کنیم تا لیست بی‌پایانی از نیازهایمان را برآورده کند: او باید برای من بهترین معشوق، بهترین دوست، بهترین والد، شخص امین، شریک عاطفی و فردی با بهره هوشی یکسان با من باشد. و من نیز همان هستم: من برگزیده‌ام، من یکتا هستم، من صرفنظر نکردنی و غیرقابل جایگزین هستم. من همان یکی هستم. و خیانت به من می‌گوید نه من هیچکدام از اینها نیستم. این عهدشکنی کامل است. خیانت شکوه بزرگ عشق را در هم می‌شکند. اما اگر در طول تاریخ، خیانت همواره دردآور بوده است، امروزه اغلب آسیب‌زا نیز هست، زیرا حسی که از خویشتن داریم را مورد تهدید قرار می‌دهد.

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

اما تناقض دیگری نیز وجود دارد که این روزها با آن سر و کار داریم. به خاطر این ایده‌آل رمانتیک، ما با باوری راسخ به وفاداری شریک زندگیمان متکی هستیم. اما ما بیش از هر دوران دیگری در معرض لغزش و خطا قرار داریم، نه فقط به خاطر هوس‌های جدیدی که زندگی مدرن ایجاد کرده است، بلکه به خاطر این که در عصری زندگی می‌کنیم که این تفکر مدام به ما تزریق می‌شود که به دنبال هوس‌هایمان برویم، زیرا فرهنگی ایجاد شده است که آدم‌ها خود را محق می‌دانند که به هر وسیله‌ای شاد باشند. اگر در گذشته مردم به خاطر شاد نبودن طلاق می‌گرفتند، امروزه به خاطر این که می‌خواهند شادتر باشند طلاق می‌گیرند. اگر در گذشته طلاق نوعی سرشکستگی به حساب می‌آمد، امروزه ماندن در رابطه‌ای که می‌توان آن را ترک کرد سرشکستگی به حساب می‌آید.

سؤالی که پیش می‌آید این هست که اگر افراد می‌توانند طلاق بگیرند، پس چرا سراغ خیانت و روابط پنهانی می‌روند؟ فرض غالب افراد این است که اگر کسی به همسرش خیانت می‌کند، احتمالاً به خاطر این است که رابطه‌شان مشکلی دارد یا کسی که مورد خیانت واقع شده مشکل دارد. اما نمی‌توان گفت میلیون‌ها آدم مشکل دارند. منطق اینگونه حکم می‌کند: اگر هر چیزی که مورد نیازت است را در خانه داری، پس دیگر نیازی نیست که جای دیگری به دنبال احتیاجاتت بگردی، با این فرض که چیزی به نام ازدواج کامل وجود دارد که ما را در مقابل میل به هوسرانی واکسینه می‌کند. اما اگر چیزهایی وجود داشته باشند که حتی یک رابطه خوب نیز هرگز نتوانند آن را فراهم کنند تکلیف چیست؟ این که زوج‌های خوشبخت هم به یکدیگر خیانت می‌کنند را چطور می‌توان توجیه کرد؟

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

اکثر قریب به یقین افرادی که من به آن‌ها در زمینه مسأله خیانت در روابط زناشویی مشاوره داده‌ام افراد فاسدی نبودند. اتفاقاً آن‌ها آدم‌هایی بودند که به شدت به تک همسری اعتقاد داشتند. اما آن‌ها روزی خودشان را در تعارضی بین ارزش‌ها و رفتارهایشان یافتند. اغلب آن‌ها آدم‌هایی بودند که برای سال‌ها به زندگی زناشویی خود وفادار بودند، اما روزی فرا رسید که آن‌ها از خط قرمزی عبور کردند که حتی فکرش را هم نمی‌کردند و این خطر وجود داشت که همه چیز را از دست بدهند. اما چه چیزی این رفتار را شعله‌ور کرد؟ روابط پنهانی عملی خائنانه هستند و البته آن‌ها نوعی ابراز نیازهای برآورده نشده و از دست دادن نیز هستند. در مرکز یک رابطه پنهانی، اغلب می‌توان یک نیاز و عطش برآورده نشده برای یک ارتباط عاطفی، تنوع، آزادی، استقلال، تنش جنسی و آرزویی برای بازیافتن بخش‌های گمشده وجود یا تلاشی برای بازگرداندن نیروی حیات را در قالب از دست دادن و تراژدی پیدا کرد.

می‌توانم بگویم تقریباً تمامی مراجعینی که داشتم و تجربه خیانت به شریک زندگیشان را داشتند در مورد یک چیز مشترک با من صحبت می‌کردند. این که آن‌ها احساس زنده بودن دارند. آن‌ها اغلب برای من ماجراهایی راجع به مرگ و از دست دادن عزیزانشان تعریف می‌کنند، مانند والدینشان که فوت کردند، دوستی که خیلی زود از دستش دادند و خبر بدی که راجع به سلامتی‌شان از دکتر شنیدند. مرگ و فناپذیری همواره در سایه یک رابطه پنهانی زندگی می‌کنند، زیرا آن‌ها این سؤال را برای افراد ایجاد می‌کنند که آیا همه‌اش همین هست؟ آیا چیز بیشتری وجود دارد؟ آیا باید ۲۵ سال دیگر به همین صورت ادامه بدهم؟ و این مرا به فکر واداشت که این‌ها سؤالاتی است که افراد قبل از این که بخواهند از خطوط قرمز رابطه رد شوند از خود می‌پرسند و برخی از روابط پنهانی از دید افراد، در واقع تلاشی برای به عقب راندن حس مُردگی و پادزهری برای مرگ هستند.

برخلاف چیزی که اغلب شما تصور می‌کنید، علت برقراری روابط پنهانی به ندرت به خاطر رابطه جنسی است بلکه بیشتر به خاطر هوس است. هوس مورد توجه قرار گرفتن، خاص بودن و مهم جلوه کردن. در هر رابطه پنهانی این واقعیت که ‌افراد نمی‌توانند آن فردی که با او رابطه برقرار کرده‌اند را برای خود داشته باشند، بیشتر آن‌ها را به ادامه رابطه ترغیب می‌کند. این همچون یک ماشین هوس عمل می‌کند که به دلیل نقص‌ها و ابهامات موجود در رابطه پنهانی، افراد دلشان می‌خواهد چیزی را که نمی‌توانند داشته باشند را بیشتر طلب کنند.

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

اما چگونه می‌توان از اثرات یک رابطه پنهانی شفا یافت؟ خیانت زخم عمیقی را وارد می‌کند ولی این زخم می‌تواند شفا پیدا کند. برخی از روابط پنهانی همچون ناقوس مرگ روابطی هستند که قبلاً مرده‌اند. اما در بسیاری از موارد، آشکار شدن خیانت احتمالات جدیدی را وارد رابطه می‌سازند. واقعیت آن است که اکثریت زوجینی که یکی از آن‌ها به دیگری خیانت کرده است با یکدیگر باقی می‌مانند. برخی از آن‌ها صرفاً از این واقعه جان سالم به در می‌برند، اما عده دیگری نیز هستند که این بحران را به یک فرصت تبدیل می‌کنند. آن‌ها می‌توانند این موقعیت را به یک تجربه مولد تبدیل کنند. من بیشتر مواقع در مورد شخصی که مورد خیانت واقع شده است فکر می‌کنم که اغلب این سؤال را از شریکش می‌پرسد: «تو فکر می‌کنی من هم چیزهای بیشتری نمی‌خواستم؟ اما من آن کسی نیستم که این کار (خیانت) را انجام داد». اما با آشکار شدن خیانت، هر دو خواسته خودشان را بیان می‌کنند و دیگر مجبور نیستند وضعیت موجود را که به خوبی برایشان کار نکرده است حفظ کنند.

من متوجه شدم بسیاری از زوجینی که تجربه تلخ خیانت را پشت سر گذاشته‌اند، بعد از آشکار شدن قضیه توانستند با یکدیگر گفتگوهایی صادقانه و صریح داشته باشند که شاید برای سال‌ها امکان آن را نداشتند. همچنین زوجینی بودند که از نظر جنسی نسبت به یکدیگر حسی نداشتند ولی بعد از این واقعه، ناگهان تمایل و اشتیاق بسیار زیادی نسبت به یکدیگر پیدا کردند که برای خودشان بسیار عجیب بود. چیزی در مورد ترس از دست دادن است که هوس را مجدداً شعله‌ور می‌سازد و راهی برای ایجاد نوعی اعتماد جدید بین زوجین باز می‌کند.

خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

وقتی یک رابطه پنهانی آشکار می‌شود، زوجین چه کارهایی می‌توانند راجع به این قضیه انجام دهند؟ ما می‌دانیم که شفا از آسیب وارد شده زمانی آغاز می‌شود که فرد خیانت‌کار خطای خود را بپذیرد. شخصی که مرتکب خیانت شده است نه فقط باید رابطه پنهانی خود را پایان دهد بلکه باید احساس پشیمانی و تأسف خود را نسبت به آسیبی که به همسرش وارد کرده است بیان کند. کسی که خیانت کرده موظف است عهده‌دار مسئولیت مراقبت از رابطه شود. او کسی است که باید برای مدتی مسئول محافظت از مرزهای رابطه باشد.

برای کسی که مورد خیانت واقع شده است، بسیار مهم است که حس ارزشمندی را در خود زنده نگه دارد. این کار با احاطه کردن خود در میان جمع دوستان، اعضای خانواده و عشق و محبت آن‌ها و همچنین انجام دادن فعالیت‌هایی که بتواند احساس سرزندگی، معنا و هویت را به زندگی فرد برگرداند قابل انجام است. اما چیزی که بسیار مهم‌تر است این است که فردی که مورد خیانت واقع شده است، از کنکاش رابطه پنهانی و پرسیدن سؤال راجع به جزئیات آن بپرهیزد زیرا این کار فقط دردهای او را زنده خواهد کرد و باعث عذاب بیشتری می‌شود. در عوض بهتر است این فرد سؤالاتی را از شریکش بپرسد که من آن‌ها را سؤالات جستجوگرانه می‌نامم و به کمک آن می‌تواند معنا و انگیزه‌های کار فرد مقابل را بیابد، مثلاً «این رابطه پنهانی برای تو چه معنایی داشت؟»، «تو در آن رابطه چه چیزی را می‌توانستی ابراز یا تجربه کنی که در رابطه خودمان قادر به این کار نبودی؟»، «در این مدت وقتی به خانه برمی‌گشنی چه احساسی داشتی؟»، «الان چه چیزی در مورد رابطه ما وجود دارد که برای آن ارزش قائل هستی؟»، «آیا از این که این قضیه تمام شده است احساس خشنودی می‌کنی؟»

هر رابطه پنهانی یک رابطه زناشویی را بازتعریف می‌کند و این زوجین هستند که تعیین می‌کنند چه میراثی از این اتفاق به جای خواهد ماند. اما روابط پنهانی همین جا هستند و از بین نمی‌روند. معمای عشق و هوس همواره به پاسخ‌های ساده صفر و یکی، خوب و بد، و قربانی و سوء‌استفاده‌گر منجر نخواهد شد. خیانت در یک رابطه زناشویی به اشکال گوناگونی اتفاق می‌افتد. راههای زیادی هست که افراد به شریک زندگیشان خیانت می‌کنند، تحقیر کردن یکدیگر، بی‌توجهی، بی‌تفاوتی و خشونت نمونه‌های از این راههاست. خیانت جنسی صرفاً یکی از راههایی است که افراد به شریک خود آسیب وارد می‌کنند. به بیان دیگر، آن کس که در ماجرای خیانت قربانی واقع شده است، لزوماً همواره قربانی ازدواج نیست. خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

معمولاً این برداشت اشتباه از صحبت‌های من می‌شود که چون راجع به تبدیل خیانت از یک فاجعه به فرصتی برای بازسازی رابطه صحبت می‌کنم پس در واقع دارم آن را توصیه می‌کنم. باید بگویم خیر، از دید من خیانت و روابط پنهانی از سرطان بدتر هستند. من به مسأله خیانت و روابط پنهانی از دو دیدگاه نگاه می‌کنم. یکی درد و آسیبی که از خیانت ایجاد شده است و دیگری فرصت رشد و کشف خویشتن که پس از آشکار شدن آن فراهم می‌شود. وقتی زوجی پس از آشکار شدن قضیه خیانت به من مراجعه می‌کنند من به آن‌ها می‌گویم: ازدواج اول شما پایان یافته است، آیا می‌خواهید ازدواج دومی را با یکدیگر بسازید؟ خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

استر پرل خیانت چگونه اتفاق می‌افتد

برگردان: سید ساجد متولیان

بخوانید : مشکلات جنسی بین همسران تنها دلیل خیانت نیست

بخوانید :با زنم که خیانت کرده چه کنم

بخوانید :شوهرم بهم خیانت میکنه چی کار کنم ؟

بخوانید : همسری آسیب دیده از خیانت زناشویی 

بخوانید : هرگز برای من رخ نخواهد داد   




2 دیدگاه در “خیانت چگونه اتفاق می‌افتد | چرا برخی زوج ها خیانت می کنند

  1. م

    تحقیقات روانشناسی درباره علل خیانت به همسر در روابط زناشویی

    چه هنگامی دوستی و رابطه‌ها از خط قرمز عبور و به خیانت تبدیل می‌شوند؟سؤالی که درباره این موضوع من را به تعجب واداشت این است که چقدر افرادی که از ازدواج خود رضایت دارند در مورد روابط زناشویی نامشروع خیال‌پردازی می‌کنند و یا درواقع دوستی‌های خارج از ازدواج دارند. مشاوران ازدواج و خانواده هیچ تعریفی از خیانت در روابط زناشویی و افرادی که موردبررسی قرار داده‌اند، ندارند. با توجه به بررسی سارا تولان، پژوهشگر دانشگاه ایالتی یوتا و همکارانش، خیانت به همسر در رابطه زناشویی نامشروع با نرخ بالای درخواست طلاق همراه است. بااین‌حال، بر اساس نظر کالون، بسیاری از زوج‌های متأهل راضی و شاد، خیانت را پذیرفته‌اند و هرگز طلاق نگرفته‌اند :

  2. م.س

    سلام
    من با وجود اینکه عاشق همسرم بودم و همیشه و همه جا در کنارش بودم و ازش حمایت کردم ولی متاسفانه بارها و بارها به من خیانت کرد به بهانه های مختلف حتی یکبار ازدواج مجدد مخفیانه کرد و وقتی من فهمیدم و خواستم طلاق بگیرم با گریه و التماس عذرخواهی کرد و قول داد که دیگه دست از پا خطا نکنه و از همسر دومش طلاق گرفت. متاسفانه من فریب خوردم و بهش اعتماد کردم ولی دوباره بعد از مدتی با یکی از همکارانش ارتباط برقرار کرد اون خانم متاهل بود و برای استخدام شدن با شوهر من رابطه داشت وقتی فهمیدم خواستم جدا شم ولی منو تو دفتر وکیلم اومدن و تهدید کردن ( به خاطر موقعیت شغلی و قدرتی که داره) حتی گفتن اگه طلاق بگیرم کسایی هستن که ممکنه حتی به من تجاوز کنن و آبروی منو ببرن.
    متاسفانه هر بار که کمی زخمهام کم رنگ میشن سر و کله یه معشوقه جدید پیدا میشه.
    من سه تا فرزند دارم دخترم دانشجوی پزشکیه و ۲۴ سالشه پسر امسال کنکور داد و ۱۹ سالشه و دختر کوچیکم که ۱۱ سالشه
    الان واقعا نمیدونم باید چکار کنم به حدی از همسرم متنفرم که حتی نمیتونم برای ۱۰ دقیقه متمادی تحملش کنم.
    خودم از نظر مالی به اون وابستگی ندارم ولی بچه هام نیازهایی دارن که باید توسط پدر برآورده بشه و اگه من جاز اون جدا شم و بچه ها با من باشن دیگه اونا رو حمایت مالی نخواهد کرد
    ولی باز هم این مشکل اساسی من نیست مشکل دختر کوچیکمه که اولا پدر نمیذاره با من باشه پدر بچه هام برا اذیت کردن من هرکاری میکنه.
    مثل اینه که از دست دادن من و جدا شدن از من براش نوعی سرشکستگیه و به همین خاطر هر کاری میکنه تا منو اذیت کنه حتی اگه ناچار بشه منو حبس میکنه ولی طلاق نمیده.
    ببخشید که با حرفهام سرتونو درد آوردم. لطفا توی این مورد مطالبی بذارید و راهنماییم کنید که من چکار باید بکنم.
    واقعا مستاصل شدم که دارم با شما که حتی نمیشناسمتون حرف میزنم.
    بارها ها تصمیم گرفتم تا همه چیز رو رها کنم و خودمو جایی گم و گور کنم تا دستش بهم نرسه ولی بچه ها رو چکار کنم؟ من یه دبیر هستم که ۲۹ سال سابقه دارم و امسال میخوام خودمو بازنشسته کنم. واقعا نمیدونم کار درست چیه؟ و چطوری باید خودم و بچه هام رو نجات بدم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.