داستان دیوار شیشه ای 

داستان دیوار شیشه ای | داستانهای کوتاه روانشناسی

داستان دیوار شیشه ای 

داستان دیوار شیشه ای 

داستانهای کوتاه روانشناسی

روانشناسی خانواده

دانشمندی آزمایشی بسیار جالب طراحی و اجرا کرد :

او آکواریومی را با دیواری شیشه ای به دو قسمت تقسیم کرد. در یک قسمت ماهی بزرگی انداخت و در قسمت دیگر ماهی کوچک تری که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگ تر بود. دانشمند به ماهی بزرگ تر هیچ غذایی نداد تا تنها غذایش همان ماهی دیگر درون آکواریم باشد. مطابق انتظار او برای خوردن ماهی کوچک تر بارها و بارها به طرفش حمله کرد، اما هر بار به دیواری نامرئی برخورد نمود. دیوار شیشه ای به راحتی او را از غذای محبوب و لذیذش جدا کرده بود. بالا خره بعد از مدتی، از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به طرف دیگر آکواریوم و خوردن ماهی کوچک تر کاری غیر ممکن است.

دانشمند شیشه ی وسط را برداشت، اما ماهی بزرگ تر هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. او حتی به قسمت دیگر آکواریوم شنا نکرد. اما چرا؟

دیوار شیشه ای دیگر وجود فیزیکی نداشت، اما ماهی بزرگ درون ذهنش دیواری شیشه ای ساخته بود. دیواری که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود. دیوار باور خودش. باورش به محدودیت.

بهترین نتایجی که از این آزمایش مبتکرانه می توان گرفت، مربوط به ماهی ها نیست؛ بلکه مربوط به خود ماست :

اگر با دقت در اعتقاداتمان جستجو کنیم، دیوارهای شیشه ای بسیاری پیدا خواهیم کرد که نتیجه ی مشاهدات و تجربیاتمان است در حالی که بسیاری از آن ها فقط در درون ذهن ما وجود دارند و نه در واقعیت. در یک کلام «شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید هستید، اما بیش از آنچه باور دارید می توانید انجام دهید».

داستانک

جمع آوری شده توسط :  سایت روانشناسی خانواده

منبع : من منم 

داستان های کوتاه : 

گفتگو با خدا

آرزوها منتظر شما هستند

معجزه حقیقت دارد

مسولیت صد درصد

صورتحسابی برای آیندگان

معجزه عشق

امید به زندگی

هویج، تخم مرغ یا قهوه؟

جشن تولد 

هرگز از خودت ناامید نشو

آخرین امتحان

نمی توانم وجود ندارد 

سرخس یا بامبو 

عشق واقعی چیست ؟

Glass wall glass
Short story of psychology
Family Psychology
Scientist designing and doing a very interesting test:
He split the aquarium with a glass wall into two parts. He threw a large fish in a large part, and in another part, a smaller fish that was a favorite of a large fish food. The scientist did not have any food for larger fish to feed fish inside the aquarium. As he expected, he repeatedly attacked him to eat smaller fish, but each time faced an invisible wall. The glass wall easily separates him from his favorite and delicious food. After some time, the storm was deprived of attacking small fish. He believed that it was not possible to go to the other side of the aquarium and eat smaller fish.
The scientist took the middle pillar, but the bigger fish never hits a small fish. He did not even swim to another part of the aquarium. but why?
The glass wall no longer had physical appearance, but the big fish inside it had a glass wall. The wall was harder to break any real wall. Wall of your beliefs. Believing in limitations
The best results of this experimental experiment can not be related to fish, but to ourselves:
If we look carefully at our beliefs, we will find many glass walls that are the result of our observations and experiments, while many of them are only in our minds and not in reality. In a word, “You can not do more than you think, but you can do more than you can believe.”

داستانک دیوار شیشه ای | داستان کوتاه دیوار شیشه ای | داستان روانشناسی دیوار شیشه ای



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.