رازداری, روانشناسی خانواده , روانشناسی شخصیت , رازداری و مردم , رازداری و انتقاد , شباهنگ مبصّریان  , ایده بدی که می‌تواند همه زندگی را تحت تأثیر قرار دهد

رازداری | رازداری بیش‌ازحد | روانشناسی خانواده | روانشناسی شخصیت

رازداری

 

رازداری بیش‌ازحد

ایده بدی که می‌تواند همه زندگی را تحت تأثیر قرار دهد

 

برخی عادات ذهنی ما آنقدر پیش پا افتاده هستند که معمولاً آن‌ها را بی‌اهمیت می‌پنداریم؛ اما این عادات قادرند که باعث بیماری‌های عاطفی شوند مانند رازداری نداشتن در زندگی

برای مثال، بعضی از افراد گرایش دارند که حریم بسیار خصوصی داشته باشند. یا اکثر مردم از صحبت درباره موضوعاتی مشخص مانند وضعیت مالی، مذهبی یا عقاید سیاسی خود طفره می‌روند. همچنین افراد دیگری هستند که دوست ندارند غریبه‌ها یا حتی دوستان درباره رازهایشان چیزی بدانند؛ آنها رازداری می کنند . رازهایی مانند: مدتی در زندان بودن، ابتلا به بیماری جدی یا شکست‌خوردن در معامله‌ای تجاری.

دلایل رازداری نیز متفاوت است؛ برای مثال، شاید فاش‌شدن برخی موضوعات باعث شوند که دیگران شما را مسخره کنند؛ مثل: وزن اضافه‌کردن درحالی‌که رژیم داشته‌اید یا سرمایه‌گذاری عظیم در پروژه‌ای که در آن کلاهبرداری شده است یا حتی برخی تعصبات مذهبی.

برخی موضوعات دیگر هم شاید منجر به بی‌اعتمادی شوند  و رازداری  را به همراه داشته باشند مثل: شرکت در تخلفات جنایی، مصرف مواد مخدر یا تجربه شکست‌های کاری مداوم.

چرا رازداری

بسیاری از مردم از بحث درباره ازدواج شکست‌خورده خود خودداری می‌کنند؛ چون فکر می‌کنند این کار باعث برانگیختن حس ترحم افراد می‌شود. حتی برخی از زوج‌ها خبر بچه‌دارشدن خود را به دیگران نمی‌دهند تا زمانی‌که دیگر خطر سقط جنین طبیعی وجود نداشته باشد.

برای برخی از مردم داشتن هرگونه نظرات انتقادی درباره دوستان و خانواده رَد شده است؛ چون فکر می‌کنند که این مسئله باعث می‌شود دیگران آن‌ها را دوست نداشته باشند.

رازداری, روانشناسی خانواده , روانشناسی شخصیت , رازداری و مردم , رازداری و انتقاد , شباهنگ مبصّریان  , ایده

موارد زیر، رازداری  هستند که والدین بیمارانم به آن‌ها گفته‌اند:

ـ به کسی نگو که پدرت چقدر درآمد داره.

ـ به کسی نگو که خاله‌ات تازه از بیمارستان مرخص شده.

ـ به کسی نگو که پدرت قبلاً ازدواج کرده بوده.

ـ به کسی نگو در امتحانت رد شدی.

ـ به کسی نگو چقدر برای لباس پول خرج کردی.

ـ به کسی نگو جدا شدی.

ـ به کسی نگو جراحی پلاستیک داشتی.

ـ به کسی نگو از شغلت استعفاء دادی.

ـ به کسی نگو کوررنگی داری.

ـ به کسی نگو نمره امتحانت چند شد.

و به طور کلی «احتمالاً بهتر است که به کسی نگویی چه حسی داری یا درباره موضوعی مشخص چه فکری می‌کنی!»

این‌ها درس‌هایی هستند که در طی سالیان، آن بچه‌ها خوب یاد گرفته‌اند. وقتی منِ بزرگسال، آن‌ها را می‌بینم، از آن‌ها می‌پرسم: «چرا؟ چرا نباید به مردم بگویی چه اندازه پول درمی‌آوری؟ چرا آن‌ها نباید بدانند که تو قبلاً ازدواج کرده بودی؟ چرا، محض رضای خدا، آن‌ها نباید بدانند که خاله تو در بیمارستان بوده است؟!»

چرا رازداری ؟

برای مثال، به یکی از مراجعانم گفتم:

ـ چرا به شوهرت نمی‌گی که قبل از آشنایی با او سه سال خدمتکار بودی؟

ـ چون احتمالاً من رو ترک می‌کنه!

حداقل، با این پاسخ من نوع تفکر او را می‌فهمم. هرچند خودم همسرش را می‌شناسم و کاملاً مطمئنم که او را ترک نخواهد کرد.

 اما در اکثر مواقع، گفتمان زیر شکل می‌گیرد:

ـ به اون‌ها ربطی نداره.

ـ می‌دونم. اما آیا دلیلی داره که اون‌ها نباید بدونن خاله تو در بیمارستان بوده؟

ـ موضوع فقط اینه که به کسی ربطی نداره. این حوالی، اگه به یک نفر بگی، همه می‌فهمن.

ـ خب که چی؟

ـ خب به اون‌ها ربطی نداره.

اما حالا که این بچه‌ها بزرگ شده‌اند، دقیقاً چه درسی یاد گرفته‌اند؟

رازداری, روانشناسی خانواده , روانشناسی شخصیت , رازداری و مردم , رازداری و انتقاد , شباهنگ مبصّریان  , ایده بدی که می‌تواند همه زندگی را تحت تأثیر قرار دهد

  1. نکته‌ای درباره این افراد وجود دارد که به نوعی غلط است، یا عیب و نقص دارد؛ مسئله‌ای شرم‌آور که دیگران نباید آن را بدانند. چیزی درباره کوررنگی وجود دارد یا درباره ردشدن در امتحان یا درباره پول زیاد درآوردن یا خیلی کم پول درآوردن! این‌ها مسائلی هستند که مردمِ دیگر نباید بدانند.

  2. این افراد از جهاتی آسیب‌پذیرند. به این معنا که گمان می‌کنند اگر دیگران واقعیات مشخصی را درباره آن‌ها بدانند، شاید همان‌ها را علیه خودشان استفاده کنند؛ بنابراین باید توجه داشته باشند که دیگران درباره آن‌ها چه فکری می‌کنند.

  3. مردمی در دنیای بیرون هستند که بدخواه و بدجنس‌اند. این افراد اگر فرصتی به‌دست آورند، می‌خواهند به انسان آسیب برسانند.

این طرز تفکر درمان بیماری‌های عاطفی را سخت می‌کند.

برای مثال، یکی از جنبه‌های بیماری‌های احساسی، نگرانی از این است که فرد بیمار کنترل خود را از دست بدهد و کارهای عجیبی انجام دهد. صحبت‌کردن درباره این احساسات به فرد نشان می‌دهد که بیماران دیگری فاقد این رفتارها هم وجود دارند. این مسئله کمک می‌کند آن‌ها احساسات خود را راحت‌تر تحمل کنند.

ترس از رازداری و پنهان کاری

در موارد دیگر، افراد مبتلا به فوبیا انرژی زیادی را برای پنهان‌کردن ترس‌های خود از خانواده‌شان صرف می‌کنند. این بی‌فایده است. یادم می‌آید خانمی را وادار می‌کردم که به طور شفاف درباره هراسش هنگام رانندگی از پل با دختران نوجوانش حرف بزند؛ اما وقتی آن‌ها این مطلب را شنیدند، خندیدند و گفتند که خودشان آن را می‌دانستند! از آن زمان به بعد، رانندگی روی پل به همراه دخترانش کار آسان‌تری شد.

برخی از بیماران روحی می‌ترسند با فرزندانشان درباره شرایط خود حرف بزنند؛ چون نمی‌خواهند فرزندانشان نقطه‌ضعف‌هایشان را بفهمند و آن‌ها را دست‌کم بگیرند. من تلاش می‌کنم چنین بیمارانی را متقاعد کنم که داشتن برخی از ضعف‌ها ایرادی ندارد. این بخشی از طبیعت انسانی است و هیچ سودی برای بچه‌ها ندارد که فکر کنند والدینشان هیچ مشکل یا ترسی ندارند. در عوض، والدین باید به فرزندان خود نشان بدهند که هرچند دارای نقطه‌ضعف‌هایی هستند، مدام برای بهترشدن تلاش می‌کنند.

معمولاً مردم، در طول درمان، می‌گویند که می‌خواهند خود واقعی‌شان را قبول کنند؛ اما این امر تا زمانی‌که احساسات خود را ابراز نکنند، اتفاق نخواهد افتاد. در آخر، هیچ‌کس به طور قطع نمی‌داند که دیگران واقعاً چه احساسی درباره او دارند مگر این‌که با آن‌ها روراست و صادق باشد.

شباهنگ مبصّریان   

  در ادامه بخوانید :

آرامش درون 

 




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *