73
کد: 1474
چهارشنبه, 17 دی 99

ریشه یابی خجالت 

ازجمله سایر بیماری هایی که با خجالت در ارتباط مستقیم هستند، عبارتند از:

۱. وسواس، ۲. افسردگی، ۳. انوروکسیا (اختلال تغذیه)، ۴. اعتیاد،  ۵- خودشیفتگی(خودپسندی بیمارگونه)، ۶.  ترس و دلهره از خود بیماری پنداری به عبارت دیگر تصور ازبیماری غیرواقعی و خیالی(هیپوکُندِری)، ۷. خود زشت پنداری (دیس ُمرفوفوبی). ریشه یابی خجالت

در باره شروع سن حس خجالت  و ریشه یابی خجالت نظر واحدی وجودی ندارد. بعضی از محققین بر این ایمانند که در سن چند ماهگی روبرگرداندن یک نوزاد(مرزگذاری) نشان از خجالت است. 

بین ۱ و ۲ سالگی قطعاٌ بچه ها می تواند خجالت را حس کنند. یعنی زمانیکه که اولین تجربه های فردی شکل می گیرد،

تجربه های مانند

۱- استقلال با فاصله گرفتن از آغوش مادروبرداشتن اولین قدم،

۲- خود آگاهی و خود شناسی مثل زمانیکه بچه قادر به تشخیص خود در یک آینه می شوند

۳- عدم توجه یا واکنش منفی اطرافیان نسبت به حس های مثبت یک بچه(غرور و شادی) در رابطه رفتار خلاق او.

افراد خجول را می توان از نوع ارتباط و نوع حرف زدنشان با دیگران شناسایی کرد .علائم مشخصه  این افراد لیست وار به شرح زیر است:

ریشه یابی خجالت

۱- انها دائم از خود می پرسند دیگران در مورد آنها چه فکر می کنند. ۲- در صحبت خود از ضمیر اول شخص "من" استفاده نمی کنند، بلکه از"مردم میگویند که ...". ۳- بجای توجه به توانایی ها و قابلیت های خود بیشتر به اشتباهات خود توجه می کنند. ۴- قادر به "نه گفتن" و در نتیجه آن  قادر به حد و حدود مشخص کردن نیستند . ۵- به علت نداشتن اعتماد به نفس  توان رقابت ندارد. ۶- به خاطر تمایل به جلب و توافق نظر با اطرافیان  دچار بی عقیدگی شخصی هستند. ۷- حس حقارت داشتن و ازجمع دوری گذیدن(با خود سرگرم بودن ). ۸- در حضور جمع حس منفی داشتن – مانند ترس و اظطراب و افسردگی – این نوع حس در بچه مدرسه ای نیز دیده می شود. ۹- عدم توانایی در ابراز احساسات شخصی ۱۰- تمایل به تحقیر و رسوا کردن دیگران و کنایه زدن دارد. ۱۱- به خاطر انحراف دیگررفتار حیرت انگیز در جمع از خود نشان می دهند. ۱۲- تمایل به پنهان کردن مسائل شخصی و خانوادگی به عنوان اسرار شخصی. ۱۳- نگران خاطر به خاطر گرفتن چیزی که حق دیگری می داند. ۱۴- عدم توانایی در برقراری ارتباط نزدیک واعتمادآمیز. ۱۵- مسئله با هویت شخصی و احساسات دورنی خود دارند. ۱۶-  نقش بازی کردن بخاطر ترس از پذیرفته نشدن وجود ذاتی خود ۱۷- "رفتار کامل گرایی" (ِپرفکت سیونیزم) به عنوان عاملی بر علیه رسوایی فرد و خجالت زدگی .

به نظرروانشناسان  حداقل دونوع ریشه یابی خجالت وجود دارد:

۱. خجالتی که باعث وفق دادن فرد با شرایط جامعه می باشد. ۲. خجالت که عامل پیشرفت شخص و تطبیق او در اجتماع میباشد.

خجالت نوعی هشداردرونی است. هشداری که ما را به رفتار و عکس العمل ما در رابطه با دیگران یا یک اتفاق خاص  آگاه می کند(مثلا اگر فردی در یک جمع به موضوعی بخندد، در حالی که بقیه سکوت می کنند، حادثه ای که می تواند باعث خجالت زدگی فرد شود). بنابراین حس خجالت را می توان به عنوان عاملی مفید در کنترل رفتار فردی در محیط  دید و تعریف کرد.خجالت واسطی است که مارا از دنیای خیال خارج کرده و به واقعیت نزدیک می کند . خجالت و نیز نقطه متقابل آن "غرور" از تقابل فرد با دیگران بوجود می آید.  یعنی مسبب تنظیم ارتباط فرد با سایرین است،  بعبارت دیگر باعث ایجاد و تنظیم فاصله بین یک"فرد"("من") و افراد مقابل او می شود.

خجالت به مانند ترس از آن دسته از حس های ذاتی(واکنش) است که در ذات حیوانات نیز مشاهده می شود. پس رفتار انسانها و حیوانات وجه تشابه  دارد. یک حیوانی وقتی حس ضعف  میکند سریع از    صحنه می گریزد(دمش را روی کولش گذاشته و فرارمی کند). حس خجالت در  انسان حالتی مشابه  را باعث می شود و می تواند خیلی درد ناک و ناخوشایند باشد(از خجالت آب شدم واینگونه اصطلاحات). انسان های خجول اغلب بخاطراحساس ناتوانی در خود، اکثراٌ  خود را به شرایط اجتماعی وشرایط فردی که با او هستند، تطبیق میدهند. با سو استفاده این نقطه ضعف خجولی ها افرادی سعی کرده آنها  را  تحت سلطه خود درآورده و مجبور به کارهایی می کنند که به آن راغب نیستند. حس خجالت نفس انسان را  کنترل می کند و حافظ افراد از رفتار و موقعیت های تحقیرکننده است.

حس خجالت بلا خص در ارتباط مستقیم با خودشناسی(شامل خود نگری ، اعتماد به نفس، خود قدر دانی و خلاصه حس به خود) است. اعمال مرتبط با حس خجالت، فردگرا بودن را بانی می شوند. این اعمال  فرق بین افراد را نمود می سازد و حس هویت را در افراد می پرورد. این امر در داستان افرینش در انجیل نیز با داستان چگونگی آفرینش آدم و حوا تا بیرون راندن آنها از بهشت و علت آین امر قابل مشاهده و پیگیری است. داستانی که در آن می توان خواص خجالت راجستجوکرد   و یافت. خواصی مانند : تشخیص خوب و بد، شناخت خود، ایجاد خلاقیت، و نیز خواص منفی مانند حس گناه و درنتیجه تنبی و تبعید(از بهشت) و پایان قصه  که قبول مسئولیت برای خود و اعمال خود است.

خجالت بیماری محسوب نمی شود. بلکه برعکس وجود آن در حد متعارف حتی باعث این توانایی می شود که فرد خود را به جای مخاطبش قرارداده و با او هم حس باشد.خجالت زمانی بیمارگونه می شود وقتی فردی اصلا این حس را نداشته ویا بیش از حد خجول باشد. مهم دراین رابطه مثل خیلی چیزهای دیگر این است که  حد تعادل در آن حفظ شود. دلیل خجالتی بودن بیش از حد یک فرد می تواند عدم توانایی او درتحمل تفاوتها باشد.

  در افراد خجول فقر و کمبود غرور به ذات  خود(عزت نفس) مشاهده می شود( یعنی اختلال  شخصیتی).  خجالت می تواند نشان از این مسئله باشد که شخص خود را با اعتماد به نفس و متما یز از بقیه ببیند و همزمان باعث پذیرش  وابسته گی های  حیوانی و ذاتی توسط فرد شود. ریشه  خجالت در خواص حیوانی انسان قابل جستجو است خواصی مانند هضم (خوردن) و دفع و سکس.

در این ارتباط اداب اجتماعی متفاوتی را یج هستند مانند اداب پاکیزگی و نظافتی و محرک های  دیگر. افراد خجول همیشه بیم آنرا دارند که رسوای اینگونه خواص ذاتی خود شوند و آنها را پنهان می کنند و با توجه به نقابی که با خود دارند  همیشه  در این تصور هستند که مورد توجه دیگران قرار دارند. خجالت معمولا در ارتباط با کنجکاوی و علاقمندی میباشد،  ولی می تواند در فرد به صورت عاملی باز دارنده و مانع رفتاری وی  گردد. از آنجایکه خجالت با مشاهده کردن و مشاهده شدن- دیدن و دیده شدن  در ارتباط است. به همین دلیل است که  فرد خجالت زده  "از  خجالت در زمین آب می شود". بنابراین بهترین راه مقابله با خجولی این است که فرد خود را همانگونه  که است به بقیه نشان ندهد نه بیشتر و نه کمتر(به عبارتی خودش باشد و خود را بپذیرد).

خجالت می تواند از ضعف(فیزیکی) نسبت به دیگری (خجالت از نوع ضعف) منشع بگیرد. این می تواند یک دلیل باشد که اغلب زنانی که مورد سواستفاده قرار می گیرند از متجاوزین خود شکایت نمی کنند. در این ارتباط حس خجالت شدت می یابد اگر فرد متجاوز از دوستان یا اقوام  باشد (ایجاد حس ننگ). این نوع خجالت در افرادی هم که تحت روانکاوی قرار دارند، مشاهده می شود. خجالت زمانی عامل زیست محیطی دارد که از ماهیت خجالت برای تحت تاثیر قراردادن افراد و یا رسیدن به اهداف خاص استفاده شود. مثلا در زبان عامیانه با استفاده از اصطلاح "خجالت بکش" و یا  در مدارس با تهدید به تنبه هایی، مانند گوشه دیوار ایستاندن شاگرد و یا  بمباران روزانه مردم با آگهی تجاری برای تاثیرگذاری در رفتاری مصرف کننده جهت فروش انواع کالا به آنها.

فرم و محتوای خجالت در فرهنگهای مخلتف گوناگون است که با گذشت زمان تغییر می یابد. در مغرب زمین قرنها بدن فرد و درنتیجه مسائل جنسی و پوششی از عوامل اصلی خجالت زدگی محسوب می گردید. با شروع قرن بیستم و صنعتی شدن کشورهای غربی این موضوع حل شده و موارد دیگری جایگزین آن شده اند. مانند بیکاری، علائم پیری ، سنبل های زیبایی، ُمدگرایی و رقابت در بهتر بودن در کار و تحصیل. تجمل گرایی نیز از عواملی است که امروزه نه تنها در غرب، بلکه بخصوص  در شرق از مسائل پایه ای خجالت زدگی گردیده است: خجالت از نداشتن لباس و کفشهای مارک دار، گوشی موبایل مد روز، ماشین آخرین مدل، خانوداه پولدار و بسیاری از موارد مشابه دیگر! البته مواردی از خجالت وجود دارد که اگرچه  فرد خجالت زده نقشی در آن دارد، ولی او بخاطر وجود نوعی معلولیت یا هر نوع نقص عضوناخواسته این حس و  ترس را دارد، که دیگران با او برخورد ترحم آمیزداشته واز طرف آنان پزیرفته نمی شود. به همین دلیل تفاوت عمده بین خجالت وحس گناه وجود دارد زیرا که یک فرد گناهکاربرای عمل ممنوع خود جریمه می شود. پس عامل گناه، اعمال شخص است به همین دلیل قابل کنترل و متغیر می باشند. ولی عامل خجالت زدگی اشخاص ثالث و نوع برخورد آنها با دیگری می باشد. اگر چه ممکن است فردی ازخودش هم خجالت بکشد. این نوع خجالت منشا خارجی دارد و مرتبط با آموزش های اجتماعی و یا از ندای درون است.

ندائی که تاثیرگرفته ازافرادیست  که در  پرورش فرد نقش آفرین بوده اند، مانند والدین  یا معلم. یعنی تجارب بچگی از عواملی تاثیر گذر در رفتار آینده فرد است. چراکه  فقدان هویت فردی یکی از مسبب های مهم خجالت است. چنانچه کودکی بجای تشویق برای توانایهای خود (یک نقاشی یا یک شعر)، کاری که او شخصا آنها را مثبت و فوق العاده می بیند، مورد تمسخر قراربگیرد  ویا تنبیه شود حس اعتماد به نفس در او کشته می شود وبجای آن  حس خجالت پرورش و تقویت می گردد. افرادی که در آنها حس خجالت زدگی از سنین بچگی پرورش می یابد اغلب از این حس رهایی نمی یابند. آنها خود را دائم درنظر و تایید دیگران جستجو می کنند و عمل و رفتار آنها از روی عادت و بخاطرجلب رضایت آنهاست و به خاطرمیل خودشان  و یا نیازشان (مانند کنترل وزن چون دیگران اضافه وزن آنها را بد می دانند،  غذاخوردن از روی ساعت مقرر و نه بخاطر گرسنه بودن).

افراد برای پنهان کردن خجولیشان که خود نیزاز آن رنج می برند، روش های مختلفی را استفاده می کنند. یکی از این روش ها خجالت زده کردن دیگران با رفتارغیر عادی خود است با این هدف که نگاه دیگران را از خود سلب کنند. روش دیگر شرکت در "تاک شو" تلویزیونی است برای مهم جلو دادن خود با به بحث گذاشتن مسائل شخصی خودی جلوی دوربین (روش تقابلی).

خجولی ها  نه تنها  قدر و ارزش خود را نمی دانند بلکه در مقایسه با دیگران  نسبت به خود حس بی  ارزشی و حقارت دارند. آنها از کمبود خود حسی و خود بینی و از فقر ارتباط  رنج می برند. آنها نسبت به خود دچار نوعی بی وجودی بوده چون  وابسطه  به نظر دیگران هستند.

این نوع بی اعتمادی باعث می شود که آنها نه تنها صاحب نظری نباشند، بلکه همیشه به نقل از دیگران صحبت کرده و از کلمه "من" استفاده نکنند و همیشه تابع نظر همسر خود یا فرد دیگر باشند. جالب این است که افراد بیش از حد خجول استاد خودنگری هستند ولی این امر باعث بالا بردن "قدرخود شناسی" در آنها نمی شود.

این فقدان خود ستایشی شروع بیمارهای روان تنی می باشد.روان تنی بیماری های جسمی با عوامل روانی و عصبی،  که البته عدم توانایی تشخیص ارتباط بین این دو (نشانه های فیزیکی بیماری و رابطه آن با مسائل شخصیتی  و روانی) از علائم بیماری می باشد.

مشخصه این بیماری روان تنی (پسیکو سوماتیک) نشانه هایی است که معمولاٌ انسان در شرایط هیجان زدگی و استرس شدید نیز آنرا احساس می کند، مانند:

۱- عرق کردن، تپش قلب یا لرز در موقعیت ترس

۲- لکنت زبان یا سرخ شدن و سرگیجه رفتن در حالت خجالت

  ۳- انقباض عضله،  سردرد و بالارفتن فشار در حالت خشم.

این گونه بیماران معمولا با بدن خود غریبه هستند و از درک آن غافلند. بطوریکه حتی سیکنال های ارسالی از جسم خود را به عنوان عوارض بیماری تلقی کرده و نه هشدار درونی. افسردگی می تواند از عوارض خجولی غیر طبیعی وغیر عادی باشد. حس خجالت می تواند به حدی ناخوشاید گردد که باعث خودکشی و یا تنفر فرد از خود گردد ویا قتل کسی که عامل خجالت گردیده است.

 
نظر کاربران
انتشار یافته: 0 نظر
در انتظار بررسی:0
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: