صورتحسابی برای آیندگان

صورتحسابی برای آیندگان | داستانهای کوتاه روانشناسی |

صورتحسابی برای آیندگان

صورتحسابی برای آیندگان

داستانهای کوتاه روانشناسی

صورتحسابی برای آیندگان

غذا

صورتحسابی برای آیندگان

یکی از غذاخوری های بین راه، بر سر در ورودی اش با خط درشت نوشته بود:”شما در این مکان غذا میل بفرمایید، ما پول آن را از نوۀ شما دریافت خواهیم کرد!”

صورتحسابی برای آیندگان

راننده ای با خواندن این تابلو، اتومبیلش را فورا پارک کرد و وارد رستوران شد. نهار مفصلی سفارش داد و نوش جان کرد. بعد از خوردن غذا، سرش را پایین انداخت که بیرون برود؛ ولی دید که پیشخدمت با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شده است. با تعجب گفت:”مگر شما ننوشته اید پول غذا را از نوۀ من خواهید گرفت؟!

صورتحسابی برای آیندگان

پیشخدمت با لبخند جواب داد:”چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه تان خواهیم گرفت؛ ولی این صورتحساب برای مرحوم پدربزرگ شماست!”

نتیجه: این داستان، حقیقتی را در قالب طنز بیان می کند که کاملا مصداق دارد…! ممکن است ما کاری را انجام دهیم که آیندگان مجبور به پرداختن بهای آن شوند.

غذا |صورتحسابی برای آیندگان | داستانهای کوتاه روانشناسی

غذا |صورتحسابی برای آیندگان | داستانهای کوتاه روانشناسی

داستان ۲

گاوچران

گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن چیزی ، کنار یک مهمان‌خانه ایستاد . بدبختانه ، کسانی که در آن شهر زندگی می‌کردند عادت بدی داشتند که سر به سر غریبه‌ها می‌گذاشتند . وقتی او (گاوچران ) نوشیدنی‌اش را تمام کرد ، متوجه شد که اسبش دزدیده شده استاو به کافه برگشت ، و ماهرانه اسلحه‌ اش را در آورد و سمت بالا گرفت و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یه گلوله شلیک کرد . او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد : « کدام یک از شما آدم‌های بد اسب منو دزدیده؟!؟! » کسی پاسخی نداد . « بسیار خوب ، من یک آب جو دیگه میخورم ، و تا وقتی آن را تمام می‌کنم اسبم برنگردد ، کاری را که در تگزاس انجام دادم انجام می‌دهم ! و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم رو انجام بدم! » بعضی از افراد خودشون جمع و جور کردن . آن مرد ، بر طبق حرفش ، آب جو دیگری نوشید، بیرون رفت ، و اسبش به سرجایش برگشته بود . اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت . کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید : هی رفیق قبل از اینکه بری بگو ، در تگزاس چه اتفاقی افتاد ؟ گاوچران برگشت و گفت : مجبور شدم پیاده برم خونه.

Bill for the future
Short Stories of  Psychology

One of the on-the-go meals wrote on the door in front of him: “You will eat in this place, we will receive the money from your grandson!”
Bill for the future
A driver reading this picture immediately parked his car and entered the restaurant. A lunch is served daily. After eating, he threw his head out to get out, but he saw that the waiter was on the green bill with a high bill. Surprised, “Have you not written, you will receive food from your grandson?”
Bill for the future
The waiter replied with a smile: “Why, sir, we will receive your daily food from your grandchild, but this is the bill for your deceased grandfather!”
Conclusion: This story expresses the truth in the form of satire, which is perfectly true …! We might do something that the future will have to pay for it.

داستانک   غذا 

داستان های کوتاه : غذا 

حکمت و خواست خدا

تغيير ديدگاه

داستان موفقیت

داستان نصیحت مادر

داستانی تامل برانگیز از مولانا جوان عاشق

خواسته زنان چیست

داستان صورتحساب

درخت جادو

دختری با یک گل سرخ

معجزه محبت

نامه آبراهام لینکلن به معلم پسرش




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.