قدرت کلمات

قدرت کلمات | داستانهای کوتاه روانشناسی | داستانک

قدرت کلمات

قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی لیز خورده و روی دیواره گودال گیر کردند.

بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است٬به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست٬شما به زودی سقوط می کنید و می میرید!

دو قورباغه٬این حرف ها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.

اما قورباغه های دیگر٬مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند٬چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.

بالاخره یکی از دو قورباغه٬تسلیم گفته ی دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت.

سرانجام به داخل گودال پرت شد و مرد.

اما قورباغه دیگر با تمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد.

هرچه بقیه قورباغه ها فریاد زدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارند٬او مصصم تر می شد!!تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد٬بقیه قورباغه ها از او پرسیدند:”مگر تو حرف های ما را نمی شنیدی؟؟!!”

معلوم شد که قورباغه ناشنواست!در واقع٬او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند!

Power of words
A few frogs passed through a forest where two of them suddenly slipped into a deep pit and stuck on the wall of the pit.
The rest of the frogs gathered near the pit, and when they saw how deep the pit was, the other two frogs said that there was no other way, you would soon fall and die!
The two frogs had not heard the word and tried with all their might to jump out of the pit.
But other frogs kept saying they wouldn’t give up because they couldn’t get out of the pit and they would die soon.
Eventually one of the two frogs turned into another frog and gave up trying.
Eventually he jumped into the pit and died.
But the other frog struggled to get out of the pit.
The more the other frogs screamed that the more effort they had, the more determined he was to get out of the pit.
When the other frogs came out, they asked him, “Didn’t you hear our words ?? !!”
He turned out to be a deaf frog, in fact he always thought others would cheer him on!

جمع آوری شده توسط سایت روانشناسی خانواده بخش داستان های کوتاه روانشناسی

داستان های کوتاه : 

جمله های خواندنی 

ریگ توی کفش

بچه مردم 

به لطافت گل

آهنگر ناامید

رویاهای خود را دنبال كن

دوباره شروع کن 

قضاوت از روی ظاهر

پنجره های طلایی

زیبایی یک لبخند

شمع امید

گِل‌های روی مجسمه‌ات را بتراش

آرزوها منتظر شما هستند

معجزه حقیقت دارد

قطعه گمشده

صورتحسابی برای آیندگان

معجزه عشق

دوستانت را نزدیک خودت نگه دار و دشمنانت را نزدیکتر

داستانک , داستان روانشناسی,داستان کوتاه, داستان موفقیت, داستان روانشناسی خانواده , داستان کوتاه ,پندک تلنگر, خانواده و داستان, داستان آموزنده, داستان قشنگ کوتاه, داستان رواشناختی ,نمونه داستان کوتاه ,داستان شب کوتاه ,داستانروانشناسی موفقیت ,داستان کوتاه مفهومی , داستان ساده , داستان شیوانا

جملات آموزنده و زیبا,جملات آموزنده کوتاه,جملات زیبا و کوتاه,جملات زیبا از بزرگان,جملات زیبا در مورد زندگی,جملات ناب زندگی,متن های زیبا و دلنشین,متن زیبا فلسفی




پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.