هرگز برای من رخ نخواهد داد ,  چرا خیانت به وجود می آید ؟,  Willard F. Harley ,(ویلارد اف هارلی) , خیانت احساسی, Surviving an Affair , ( از دست دادن رابطه ) , روانشناسی , روانشناسی ازدواج , بدبینی به همسر , خیانت

هرگز برای من رخ نخواهد داد  | چرا خیانت به وجود می آید ؟

هرگز برای من رخ نخواهد داد

هرگز برای من رخ نخواهد داد 

چرا خیانت به وجود می آید ؟ 

جان و سو در آستانه ی جشن هشتمین سالگرد ازدواجشان بودند. آنان دو دختر با نشاط و خانه ای زیبا داشتند و جان در کارش ارتقا پیدا کرده بود، که همین موجب افزایش پنجاه درصدی میزان حقوقش میشد. این درآمد اضافی به سو اجازه می داد کمی ساعات کاری اش را کم کند و بنابراین می توانست زمان بیشتری را به فرزندانش اختصاص دهد.

هرگز برای من رخ نخواهد داد 

هرگز برای من رخ نخواهد داد ,  چرا خیانت به وجود می آید ؟,  Willard F. Harley ,(ویلارد اف هارلی) , خیانت احساسی, Surviving an Affair , ( از دست دادن رابطه ) , روانشناسی , روانشناسی ازدواج , بدبینی به همسر , خیانت

بخوانید : مگر خیانت چه ایرادی دارد ؟

جان از زندگی اش راضی بود و از خانه ی راحت و تجملاتی که حقوقش اجازه ی تهیه آنها را می داد، لذت می برد. او کار خوبی داشت و می توانست آنچه خانواده اش می خواهند، فراهم کند. اما وقتی صحبت از ارتباط عاطفی سو می شد، احساس می کرد عشق میانشان کاهش یافته است. گاهی در رؤیاهای روزانه اش به یاد اوقاتی می افتاد که با هم صحبت می کردند و به یکدیگر عشق و علاقه نشان می دادند. اما با گرفتاری هایی که سو داشت، دیگر زمانی برایش باقی نمی ماند تا به او بپردازد. به علاوه، زندگی جان از جهات دیگر آنقدر لذت بخش بود که تصور می کرد به راحتی می تواند دوستی و همراهی سو را نادیده بگیرد هرگز برای من رخ نخواهد داد

سو هم راضی بود. او عاشق همسر و بچه هایش بود و احساس می برای زندگی خانوادگی اش بسیار مفید است. کارش را دوست داشت، اگر چه  زمان زیادی از وقتش را می گرفت. او دلش می خواست زمان بیشتری  را باجان و فرزندانش سپری کند، اما به هر حال راضی بود. اما او و جان با هم توافق کرده بودند که پس از اتمام کارهای سو، زمانی را به با هم بودن اختصاص دهند. هرگز برای من رخ نخواهد داد

سو علاقه ی زیادی به پیشرفت داشت و جان عاشق این ویژگی در زنان بود. در حقیقت او با سو به دلیل همین ویژگی اش ازدواج کرده بود و میدانست همسرش می تواند در هزینه های زندگی هم به او کمک کند. به این ترتیب سو را تشویق می کرد تا مسؤولیت هایی را بپذیرد که به پیشرفتش منجر می شد. جان از او می خواست نهایت تلاشش را برای پیشرفت انجام دهد، اما متوجه نبود زمانی را که سو دور از او سپری می کند، مانع انجام وظایفش به عنوان همسر می شود.

بخوانید : زخمی به نام خیانت

در شب جشن سالگرد ازدواجشان، هر دو برای یکدیگر هدیه گرفته بودند و به این وسیله به یکدیگر ابراز عشق کردند. سپس برای شام به رستوران مورد علاقه شان رفتند، جایی که جان از سو خواستگاری کرده بود.

اما مشکلی وجود داشت. جان خیلی از صحبت کردن باسو لذت نمی برد. گفتگویشان درباره ی فرزندانشان، کارشان و حتی در باره ی برنامه های آینده شان، به نظر می رسید از روی اجبار است. جان احساس می کرد به قدری از سو دور شده است که انگار دیگر او همان همسر آشنای همیشگی اش نیست. هرگز برای من رخ نخواهد داد

وقتی به خانه بازگشتند، سو انتظار شبی عاشقانه را داشت اما در نهایت تعجب متوجه شد که جان تمایلی ندارد. او و سو از ابتدای ازدواجشان توافق کرده بودند که ارتباط زناشویی شان اجباری نباشد. قرار بود زمانی ارتباط داشته باشند که هر دو در واقع خواهان آن هستند، یعنی زمانی که هر دو چنین احساس نسبت به یکدیگر داشتند. اما اگرچه سو و جان در شب سالگرد ازدواجشان با هم بیرون رفته بودند، جان هنوز احساس تنهایی می کرد، به یقین هیچ شور و هیجانی نداشت. وقتی به سوگفت که علاقه ای به برقراری ارتباط ندارد، سو مایوسانه رفت تا بخوابد.

روز بعد جان در این مورد احساس گناه می کرد و سه بار برای تخفیف این احساس به سو تلفن زد. جان تمام آن هفته خودش را سرزنش می کرد و سعی می کرد به سو اطمینان دهد از دست او ناراحت نبوده که چنین واکنشی داشته است. او همچنان سردرگم بود و می خواست بداند چه عواملی موجب این مشکل شده است و راه حل آن چیست.

بنابراین به جای پذیرش این بی احساسی، شب بعد باسو ارتباط زناشویی برقرار کرد. البته او به دلیل احساس گناه این کار را کرد، نه بنا بر خواست واقعی اش. از همه بدتر اینکه او وانمود می کرد مانند گذشته از ارتباطشان لذت می برد. او می دانست واقع گرایانه نیست که تنها به احساس خودش اهمیت بدهد. جان در مورد احساسش نسبت به برقراری ارتباط نزدیک چیزی به سونگفت. بنابراین سو فرض را بر این گذاشت که هر آنچه جان را در شب سالگرد ازدواجشان آزرده بود، تمام شد چیز به روال عادی بازگشته است.

بخوانید : خیانت چگونه اتفاق می افتد ؟

هرگز برای من رخ نخواهد داد ,  چرا خیانت به وجود می آید ؟,  Willard F. Harley ,(ویلارد اف هارلی) , خیانت احساسی, Surviving an Affair , ( از دست دادن رابطه ) , روانشناسی , روانشناسی ازدواج , بدبینی به همسر , خیانت

در همین حال که جان احساس خستگی و کسالت می کرد، یکی از دوستانش به او پیشنهاد کرد در کمیته ی احیای دریاچه داوطلب شود و او به سرعت از موقعیت استفاده کرد. سو و جان هر دو درباره ی گسترش دریاچه و تأثیری که بر محیط زندگی شان می گذاشت، نگران بودند جلسات ماهیانه تشکیل می شد و جان از اینکه عضو گروهی بود که چنین کار مهمی را بر عهده داشت، لذت می برد. او با چند نفر از اعضای کمیته دوست شده و به خصوص روابطی خوب با باربارا برقرار کرده بود.

هرگز برای من رخ نخواهد داد 

صحبت کردن در جلسات برای جان بسیار آسان بود. او و باربارا اغلب در کنار یکدیگر می نشستند و باربارا همیشه رفتاری بسیار دوستانه و از سر محبت با او داشت. به دقت به نظریات جان گوش می داد، به ندرت حرفش را قطع می کرد و به شیوه ای مثبت و محترمانه درباره ی موضوعات مختلف با او بحث می کرد. در حقیقت وقتی دیگران با نظریه ی جان مخالفت می کردند، اغلب باربارا از او دفاع می کرد.

در فاصله ی بین جلسات، باربارا اغلب به جان تلفن می زد تا درباره ی موضوعات جلسه با هم گفتگو کنند و گاهی هم برای ناهار بیرون می رفتند. هر چه جان بیشتر باربارا را می شناخت، اشتیاقش برای ملاقات با او زیادتر میشد.

بخوانید : زخم خیانت همچنان بر دلم مانده

باربارا سه سال بود که از همسرش جدا شده بود و دو فرزند پسر دو ساله داشت که تاحدودی هم سن و سال بچه های جان بودند. جان باربارا را بابت شغل خوبی که داشت و در عین حال می توانست بدون کمک گرفتن از مردی از فرزندانش مراقبت کند تحسین می کرد اما همچنین برای اینکه تمام مسئولیت ها بر دوش باربارا بود احساس تاسف میکرد بنابراین به او پیشنهاد کرد زمانی که سرش شلوغ است به او در نگهداری از فرزندانش کمک کند
اوایل  جان درباره ارتباطش با باربارا با سو صحبت کرد گاهی وقتی می خواست بچه های باربارا را با خودش به خانه بیاورد از قبل با سو هماهنگ میکرد  سو به جان اعتماد داشت. او مطمئن بود که جان  هرگزنسبت به او بی وفایی نخواهد کرد. و جان نیز هرگز باور نمی کرد که روزی بتواند به سو خیانت کند. اما وقتی ارتباط جان با باربارا عمیق ترشد پنهان کاری های جان هم افزایش یافت.

او می دانست اگر سو متوجه شود که او چه زمان زیادی را با باربارا می گذراند، اعتراض می کند و محدودیت هایی برای او قائل می شود. او به خودش گفت حق دارد با همکارش صحبت کند و قادر است به خوبی ارتباطش را کنترل کند. به علاوه، سو به طور معمول از او نمی پرسید که در طول روز چه کار می کند و او نیز مجبور به دروغ گفتن نبود. جان هرگز دربارهی شدت گرفتن این ارتباطش صحبت نمی کرد

چند ماه پس از سالگرد ازدواج جان و سو، ارتباط جان و باربارا از حد معمول فراتر رفته بود. آنها عاشق یکدیگر شده بودند. جان نمی توانست هرگز چنین احساسی را به یاد آورد و هیچ زمانی را به یاد نداشت که تا این حد جذب زنی شده باشد.

مخفی نگاه داشتن ارتباطی پنهان اغلب مشکل است. فاجعه زمان داد که سو تصمیم گرفت برای غافلگیر کردن جان دو روز زودت –

کاری اش به خانه بازگردد. دیر وقت بود و بچه ها خوابیده بودند. س به آرامی وارد خانه شد. جان و باربارا در کنار یکدیگر بودند. باربارا به سر از آنجا رفت و جان را در حالی که تلاش می کرد آن واقعه را توجیه کند تنها گذاشت.

توهم خطرناک:  هرگز برای من رخ نخواهد داد 

بخوانید : علت کمرنگ شدن عشق در ازدواج چیست ؟

در طی هشت سال زندگی مشترک، نه جان و نه سو هرگز تصور نمی کردند آنها نیز قربانی خیانت شوند، تا اینکه در واقع رخ داد. آنها اشخاصی را دیده بودند که به همسرشان خیانت می کنند، اما همیشه احساس می کردند خودشان هرگز به اعتماد یکدیگر خیانت نمی کنند و باور داشتند که معیارهای اخلاقی شان طوری تعیین شده است که آنها را از چنین رفتاری دور می کند.

همسرانی که تجربه ی بی وفایی و خیانت ندارند، اغلب در ابتدا بسیار به همسرشان اعتماد می کنند. آنها باور ندارند که ممکن است بی وفایی ازدواجشان را تخریب کند. من اغلب می شنوم که همسران می گویند:

همسرم هرگز به من خیانت نمی کند، به او اعتماد کامل دارم.” یا “او دارای باورهای مذهبی و اخلاقی خاصی است که انجام چنین عملی را غیر ممکن می سازد. وقتی فردی به همسرش خیانت می کند، این عمل در ابتدا برای خودش نیز تعجب آور است. این اشخاص اغلب می گویند: “من همیشه اشخاصی را که به همسرشان بی وفایی می کردند، خودخواه و گمراه و ضعیف النفس می دانستم. هرگز تصور نمی کردم خودم روزی به همسرم خیانت کنم

اما خطر بی وفایی در اغلب ازدواج ها وجود دارد. شاید بپرسيد، اغلب ازدواجها؟ بله، متأسفانه این خطر اغلب ازدواج ها را تهدید می کند

بخوانید : آیا تنها راه خیانت صلاق است ؟

وجود بی وفایی در ازدواج همیشه موجب ضربه ی شدید احساسی به طرفین می شود. این یکی از دردناک ترین تجاربی است که همسر خیانت دیده در طول عمرش با آن روبه رو می شود. همچنین برای بچه ها بسیار آسیب زا است. دوستان و خانواده نیز اغلب از این موضوع رنج می برند. اما آنچه اغلب افراد به آن توجه نمی کنند این است که همسر بی وفا و فرد مورد علاقه اش نیز از چنین تجربه ای به شدت آسیب می بینند. آنها به طور معمول همیشه دچار افسردگی شدید یا احساس گناه می شوند، یا حتی به فکر خودکشی می افتند. با وجود این همه درد و ناراحتی، چرا هنوز افرادی به همسرشان خیانت می کنند؟

پاسخ این است که، برای لحظه ای به نظر می رسد انجام چنین کاری درست است. مردان و زنان به راحتی تحت تأثیر احساساتشان قرار می گیرند و بدترین اشتباه زندگی شان را مرتکب می شوند.

شاید تصور کنید حداقل اشخاصی که باورهای مذهبی نیرومند و تعهد اخلاقی بالایی دارند، می توانند در برابر چنین رفتاری مقاومت کنند. با این حال صدها مراجعه کننده داشته ام که باورهای مذهبی و اخلاقی نیرومندی داشته اند اما قادر به مقاومت در مورد این مسئله نبودند. چنین تجاربی با مراجعانی که حتی باورهای مذهبی و اخلاق داشتند اما باز هم قادر به مقابله نبودند، برایم آشکار کرد که مقاومت برابر بی وفایی غیرممکن است

بخوانید : زبان عشق همسرت را یاد بگیر

چرا فکر میکنید هرگز برای من رخ نخواهد داد

حقیقت این است که بی وفایی به اجبار به، معنی ورشکستگی ارزش های اخلاقی رشد یافته نیست، بلکه ارزش های شخصی است که برای هماهنگی با جریان بی وفایی تغییر می کنند. آنچه از قبل برای فردی غیر قابل تصور بوده است، چه بسا به راستی منطقی یا حتی از نظر اخلاقی پذیرفتنی به نظر برسد. اغلب اشخاصی که همیشه به وفاداری در ازدواج باور داشته اند، با عدم حمایت ارزش هایشان در برابر وسوسه ی بی وفایی روبه رو شده اند.

برای من مشخص شد برخلاف آنچه تصور می کردم، بی وفایی و خیانت های زناشویی بسیار متداول است. اما اکنون پس از سال ها مشاوره  در خصوص ازدواج، به این نتیجه رسیده ام که احتمال بی وفایی تاحدودی در هر فردی در شرایط معینی وجود دارد. هرگز برای من رخ نخواهد داد

اغلب همسران خیانت دیده ای که من با آنها صحبت کرده ام، به نوعی در این مورد اغفال شده اند. آنها به همسرشان اعتماد کرده بودند و همسرشان به این اعتماد خیانت کرده بود. احساسات آنها میان میل به جدایی و تمام کردن همه ی ارتباطات، و تلاش برای نجات ازدواجشان به شدت در نوسان بود. تأثير عاطفی بی وفایی بر همسر خیانت دیده به شکلی باور نکردنی نیرومند است. اغلب آنها بدترین افسردگی زندگی شان را تجربه می کنند و حتی قادر به خوابیدن نیستند. همزمان تمایل شدیدی برای برون ریزی عصبانیت و خشمشان دارند و هر وقت در مورد این موضوع فکر می کنند، کنترلشان را از دست می دهند. اضطرابشان نیز قابل کنترل نیست. آنها همواره در هراسند. امیدی به بهبود ندارند و زندگی شان را به کل ویران شده می دانند.

تأثير عاطفی بی وفایی بر همسر خیانت دیده به شکلی باور نکردنی نیرومند است.

همسری که به او خیانت شده، احساس می کند داخل گودالی افتاده است و فریادزنان کمک می طلبد. همسر بی وفا به لبه ی گودال می آید، اما در عوض انداختن طناب، سنگ می اندازد. همسر خیانت دیده از نظر عاطفی تکه تکه می شود. او دیگر حتی قادر به تصور اعتماد به دیگران انیست، حداقل به همسر خودخواهش

پس هیچ موقع نگویید هرگز برای من رخ نخواهد داد بلکه در بهترین شرایط هم ممکن است خیانت اتفاق بیفتد در چنین مواقعی حضور یک مشاوره با تجربه برای نجات زندگی شما ضروری است 

منبع : کتاب Surviving an Affair ( از دست دادن رابطه ) 

نویسنده : Willard F. Harley (ویلارد اف هارلی) هرگز برای من رخ نخواهد داد

بخوانید : حقایقی در مورد خیانت که باید بدانیم




پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.