پارانویا، دردی درمان دار

پارانویا، دردی درمان دار | روانشناسی جامعه

پارانویا، دردی درمان دار

پارانویا، دردی درمان دار

سعید پسری ۲۹ ساله و مهندس است که از هنگام فارغ التحصیلی به بعد در شرکتی مشغول به کار شده است. او در خانواده ای بزرگ شد که به طورکلی در آن از آرامش خبری نبود. پدرومادر همواره جنگ اعصاب راه می انداختند و فضای خانه را ناامن و نفرت انگیز می کردند. نکته جالب آن جاست که پدرومادر هردو تحصیلکرده بودند، اما حال و هوای مسموم آن زندگی موجب قربانی شدن خواهر بزرگ سعید شد و او نتوانست تحصیلاتش را به حد دیپلم برساند.

فضای تلخ زندگی خانوادگی آن ها به راستی آزاردهنده بود. اما سعید پسر باهوش و بااستعدادی بود و توانسته بود از امتیازات همان شرایط استفاده کند و خود را بالا بکشد. او بلافاصله پس از اتمام دوران دبیرستان در دانشگاهی معتبر قبول شد و درسش را ادامه داد. پدرومادر بدخلق او آن قدر بابت موفقیت فرزندشان خوشحال بودند که دیگر مانند گذشته به طور تفریحی شبانه روز با هم دعوا نمی کردند و محیط خانه تاحدودی بهتر شده بود.

سعید در سن ۲۳ سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد، دوران سربازی را گذراند و به دلیل آن که در دوره تحصیل هم کارمی کرد بلافاصله توانست شغلی خوب برای خود دست و پاکند. او که از دوران دبیرستان به یکی از دختران اقوام دور دل بسته بود پا پیش گذاشت و با دختر کمی صحبت کرد. خوشبختانه محبوبه زیبارویش هم از خواستگاری او استقبال کرد و قرارشد کمی صبرکنند تا شرایط سعید مناسب تر شود. اما زندگی همیشه به این راحتی نیست. قرارنبود زن و شوهری که هنگام جنگ و دعوا سرسوزنی به سلامت روان فرزندانشان فکرنمی کردند سرنوشتی خوش داشته باشند. متاسفانه تغییراتی تلخ در راه بود.

چندی بعد دختر خواستگاری بهتر از سعید پیداکرد. مردی میانسال و ثروتمند که قصد داشت برای همسر آینده خود  زندگی رویایی در آن سوی آب بناکند. دختر به راحتی به او پاسخ مثبت داد و طی جشن عروسی باشکوهی به همسری وی درآمد. او رفت و سعید را دلشکسته و مغموم تنها گذاشت. درست است که سعید پسری نسبتاً موفق بود، اما پیشینه وحشتناک عاطفی خانوادگی اش از او پسری دل نازک ساخته بود که به راحتی هر شکستی می توانست او را خرد کند و به کام تباهی بیفکند.

سعید مغرورتر از آن بود که غم و ناراحتی اش را با دیگران در میان بگذارد. او سعی می کرد مانند گذشته سرش را بالا نگاه دارد و به این سو و آن سو برود. نمی خواست غصه اش را به هیچ دوستی بگوید و در خانواده هم حامی عاطفی نداشت. به همین دلیل، کم کم تغییراتی در او دیده شد.

هرگاه در اتاق تنها بود با خود صحبت می کرد. مادرش  از شنیدن صدای او وحشت می کرد و یکی دوبار خواست به او تذکر دهد که با عکس العمل وحشتناک پسرش مواجه شد. فریادی که سعید برسر او کشید چنان قلبش را لرزاند که مادر دیگر جرات واردشدن به حریم شخصی سعید را نداشت. زمانی سعید به ظاهرش خیلی توجه می کرد. اما حال دیگر هفته به هفته ریشش را نمی تراشید و برای اصلاح موها به آرایشگاه نمی رفت. کوچک ترین حرفی موجب رنجش او می شد و او احساس می کرد همه با او دشمن اند. بداخلاق شده بود و با همه رفتاری خصمانه داشت. زمانی دیگران دوستش داشتند، اما اکنون به هیچ وجه دوستانه نبود.

کارش روزبه روز بیشتر افت می کرد. او در باتلاقی گیر افتاده بود که تلاش کردن یا نکردن در آن علی السویه بود و درهرصورت در آن غرق می شد. علاقه ای به انجام کار خاصی نداشت. پس از چندی رئیس او را خواست و به دلیل تنبلی های مکرر اخیر از او بازخواست کرد. سعید دوست داشت بتواند جایگاه خود را در آن شرکت حفظ کند، اما افسردگی امانش را بریده بود. در محیط کار احساس می کرد همه با او دشمن اند و هرکس به نحوی تلاش می کند وی را در چشم رئیس بد جلوه دهد. به راستی او باید چه کار می کرد؟

بیماری پارانویا در سعید ریشه ای بود و محیط تلخی که او و خواهرش در آن رشد کرده بودند برهرکدام از آن ها به نحوی تاثیر گذاشته بود. با این حال سعید توانسته بود در دوره ای از زندگی اش به موفقیت هایی دست یابد و همین امر تا حدودی به وی کمک کرده بود که بتواند رفتارش را کنترل کند. اما یک شکست بزرگ عاطفی و درپی آن، عکس العمل اشتباه او و خطاهای پی درپی رفتاری برای پسری که دوست و راهنمایی دلسوز دوروبر خود نداشت دست به دست هم داد تا صفات پارانویید در او تجلی یابد و زندگی اش را زیرورو کند. وقتی سعید شنید که چشم مادربزرگش آب مروارید آورده، ایمان پیداکرد که چشم خودش هم آب آورده و با شنیدن خبر پاره شدن مویرگ های مغزی عموی بزرگ، اصرارداشت به همه بفهماند که مویرگ های مغز خودش هم پاره شده است.

حال تکلیف امثال سعید چیست؟ بیمار پارانوئید را چگونه باید درمان کرد؟ اصولاً پارانوئیدها موجوداتی دوست داشتنی نیستند. آن ها عصبی و بداخلاق اند، با اطرافیان خود بداخلاقی می کنند، همه را دشمن خود می دانند و احساس می کنند هرکسی به نحوی درفکر ضربه زدن به آن هاست، بسیار زودرنج اند و مرتب در وحشت اند که نوعی بیماری جدید به آن ها روکرده و سلامتی جسمی شان در خطر است. افرادی که پارانویا در آن ها پیشرفته است چیزهایی می بینند و می شنوند که حقیقت ندارد. آن ها از همه چیز بیزارند، عبوس و گوشه گیرند، به همه تحکم می کنند و حتی گاهی به فکر خودکشی می افتند.

آیا شما هم دوروبرتان فردی پارانوئید می شناسید؟ اگر پاسخ تان مثبت است، احتمالاً از او خوشتان نمی آید و یا به بیان بهتر، از او متنفرید. اما من از شما می خواهم به او به چشم بیماری نگاه کنید که قویاً به کمک شما احتیاج دارد. خانواده یک فرد پارانوئید باید دست به دست هم بدهند و برای نجات بیمارشان اقدام کنند. گذر زندگی برای فرد پارانوئید سخت است. درمان این بیماری به کندی امکان پذیر می شود، اما این دلیل ناامیدشدن از بهبود وضع روحی او نیست. ما دراین جا نکاتی را برای شما بازگو می کنیم تا با به کار بستن شان، بتوانید بیمارتان را نجات دهید:

  • به او آرامش خاطر بدهید: اگر می بینید او با همه بداخلاقی می کند به این دلیل است که به هیچ وجه احساس امنیت ندارد و همه را دشمن خود می داند. او از شرایط موجود در زمان حال و همچنین آینده به شدت می ترسد و وظیفه شما آرامش بخشیدن به وی است. به او محبت کنید. حتی اگر بارها و بارها با شما تندی کرد و پاسخ خوبی تان را با بداخلاقی داد، بازهم از پا ننشینید و همچنان به وی عشق بورزید تا این که بالاخره خیال او تا حدودی راحت شود که با وجود وضعیت کنونی اش در دل دیگران جای دارد. در آن زندگی نباید هیچ ناامنی وجود داشته باشد.

  • وی را نزد روانپزشک ببرید: احتمالاً خودش با شما همکاری نمی کند و نزد پزشک نمی آید. خودتان به روانپزشک مراجعه کنید و شرایط را برایش توضیح دهید. افراد پارانوئید نیاز به درمان های جدی دارند، اما تجویز قرص و دوا کار شما نیست. درعوض سعی کنید این عارضه را بهتر بشناسید تا متوجه شوید بسیاری از حرکات او دست خودش نیست و این که شما چگونه می توانید تاثیری مثبت در بهبودش داشته باشید.

  • به سلامت شخصیتش کمک کنید: معمولاً افراد پارانوئید در خود معایبی جدی می بینند، اما احتمالاً به دلیل غرورشان از آن ها نام نمی برند. شما باید به او کمک کنید حس بهتری نسبت به خود داشته باشد. خوبی هایش را مرتب به او یادآوری کنید، به او دل و جرات بدهید، موفقیت ها و کارهای خوبی که پیشتر انجام داده را به یادش بیاورید، او را به دوستی تشویق کنید و کمکش کنید از فکر انتقام گرفتن از این و آن دربیاید، گذشت و قدردانی را به وی بیاموزید و به او بفهمانید که کسی به فکر آزارواذیتش نیست. اما این صحبت هایتان باید طبیعی باشد تا او گمان نکند قصد دارید فریبش دهید.

  • برای او دنیایی جدید بسازید: تشویقش کنید به سراغ آموختن زبان خارجی یا هر مهارتی که به آن علاقمند است برود. او را با مدیتیشن و مراقبه های آرامش بخش آشناکنید. از وی بخواهید که هرروز بارها نفس عمیق بکشد و آرامش را تجربه کند. اما از همه بهتر آن است که او را با آرامش قلبی حاصل از توکل و ارتباط یافتن با خدا آشنا کنید. برای او داستان هایی از رسیدن افراد به آرزوهایشان تعریف کنید و به وی بفهمانید که ایمان به پروردگار تا چه اندازه در موفقیت آن ها موثر بوده است.

به یادداشته باشید درمان پارانویا به کندی صورت می گیرد. اما این بدان معنانیست که این بیماری درد بی درمان است. هرگاه ناامیدی بر وجودتان چنبره زد، به یادبیاورید که شما سالم اید و او بیمار؛ پس خود را ملزم به کمک کردن به او بدانید. در ذهن تان روزی را تصویر کنید که حال او کاملاً خوب شده و ممنون محبت های شماست. آیا از این ذهنیت لذت نمی برید؟

بخوانید :برخی از جوانان دچار آلزایمر کاذب هستند




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.