165
کد: 20226
دوشنبه, 06 اردیبهشت 0




چگونه برای فرزندم مادر خوبی باشم؟
مادربودن یکی از سخت‌ترین شغل‌های دنیاست. یک مادر خوب ویژگی‌های بسیار زیادی دارد اما از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان به احترام به کودک، درک بالا، صبوری و شکیبایی، تواضع و ... اشاره کرد.

 مادر خوب کیست؟
شاید هیچ موقع به وضوح آن را به زبان نیاوریم اما احتمالا همه ما با خود این سوال را مطرح کرده‌ایم که: آیا من مادر خوبی هستم؟

اکثر مواقع ما بررسی نمی‌کنیم که چه روشی را برای چه کاری انتخاب کرده‌ایم و آیا این روش درست بوده است یا نه؟ و البته هیچ موقع مقیاسی را برای سنجش عملکرد خودمان در نظر نمی‌گیریم. ما عموما از مطالعه کتاب و یا تجربیات خودمان و دیگران چیزهایی را فرا می‌گیریم و مطابق با آن عمل می‌کنیم.


با این حال من از بسیاری از مادران می‌شنوم که می‌گویند نمی‌دانند که آیا به اندازه کافی وظایفشان را درست انجام می‌دهند یا نه؟ اغلب این سوال با احساس ترس مطرح می‌شود. ترس از این که نکند کنترل اوضاع از دستشان خارج شود و یا خارج شده باشد! مادران از قضاوت شدن می‌ترسند و در حالی که کوله‌باری از عشق مادرانه در وجودشان است فکر می‌کنند در حال از دست دادن عمر خودشان و البته تباه کردن کودکانشان هستند. 


مادر بودن چیزی نیست که آن را از جهان خارج به دست بیاورید بلکه چیزی است که از ابتدا در شما نهادینه شده است. یک فرد نباید هدفش این باشد که تبدیل به یک مادر بی نقص گردد بلکه باید صفاتی را در خود تقویت کند که بتواند روابط بین خود و فرزندش را بهبود بخشد.

ویژگی‌های یک مادر خوب
بگذارید یک نگاه دقیق‌تر بیندازیم بر لیست ویژگی‌های یک مادر خوب که قطعا شما اگر همه را نداشته باشید بسیاری از آن ها را دارا هستید.

درک بالا
منظورمان از درک، توانایی فهم و اشتراک‌گذاری احساسات دیگران است. اگر رفتار شما با کودکتان بر مبنای درک باشد شاید به جایی برسید که برایتان سوال پیش بیاید که چرا او اینگونه رفتار می‌کند؟

این که چنین سوالی در ذهن شما ایجاد شود یعنی دوست ‌دارید به سمتی حرکت کنید که شرایط را آرام کنید و در عین حال ارتباطتان را مستحکم‌تر نمایید. در این شرایط وقتی دوباره پرخاشگری کودک را دیدید، بقلش کنید و به او نگاه کنید و به خودتان بگویید خودمم بعضی وقتا عصبانی میشم.

درک یعنی هر دو نفر در یک جهت و نه در جهت مقابل و متضاد همدیگر حرکت کنند. میدان جنگ نیست و هر دوی شما تلاش می‌کنید تا در مسیر صحیح یادگیری و کمک به یکدیگر قرار گیرید.

قدرتمند بودن
مادر بودن حتی برای قویترین مادران عوارض روحی و احساسی را به همراه دارد. قوی‌تر کردن خودتان و نیروی درونیتان و این که بتوانید تکیه گاهی برای کودکتان باشید از هه چیز مهم‌تر است. کودک شما به عنوان مادر نیاز دارد تا به شما تکیه کرده و اطمینان داشته باشد تا ترس‌ها و اضطراب‌هایش را می‌تواند به کمک مادرش التیام بخشد. او باید بداند همیشه جایی برایش وجود دارد که راحت باشد و آرامش بگیرد.

صبور بودن
اگر مادر صبوری باشید و راه‌ های دستیابی به شکیبایی را بدانید، کمتر داد می‌زنید و از کوره در نمی‌روید. چیزهایی نمی‌گویید که بعدها از گفتن آن پشیمان گردید مخصوصا اگر صبح باشد و بخواهید هرچه زودتر از خانه خارج شوید و روز بدی را سپری کنید و … به خاطر همین است که صبوری را کلید مادری می‌دانند. شما با قراردادن خود در موقعیت فرزندتان و درک نیازهای او رفتارش را بیشتر می‌پذیرید.

تواضع داشتن
ما معصوم نیستیم پس نباید به گونه‌ای رفتار کنیم که دیگران فکر کنند می‌خواهیم نشان دهیم هیچ خطایی از ما سر نمیزند. هیچ چیز بدتر از این نیست که به غرور اجازه دهید تا بر شما مسلط شود. بچه‌ها باید بدانند که بزرگسالان هم اشتباه می‌کنند. آیا تا کنون شده سعی کنید تا بر چیزی سرپوش بگذارید فقط به خاطر این که می‌ترسیدید کودکتان بفهمد؟ بگذارید آنها هم بفهمند.

ما نمی‌توانیم از کودکمان انتظار داشته باشیم که به اشتباهاتش اعتراف کند و به خاطر آن عذرخواهی کند ولی خودمان آن کار را انجام ندهیم. باید نشان دهیم که چگونه اشتباه کردیم. اگر سخاوتمند و متواضع باشید، کودکتان نیز همین گونه خواهد شد.

همانگونه که شما برای احترام به دیگران از آنها به دلایل مختلف و به خاطر اشتباهاتتان عذرخواهی می‌کنید و با این عذرخواهی به آنان احترام می‌گذارید باید بدانید عذرخواهی احترام به کودکتان است. کودکان به اندازه دیگران به احترام نیاز دارند. در واقع بیشتر از احترام به آنان،  چیزی که اهمیت دارد این است که بچه‌ها همین رفتار را با دیگران نیز نشان می‌دهند.

احترام گذاشتن
چشمانتان را ببندید و به رفتار خود با کودکتان فکر کنید. سپس از خودتان بپرسید خودت اگه یه بزرگتر دیگه‌ای مثل پرستار یا معلم با بچت اینجوری حرف می‌زد ناراحت نمی‌شدی؟

غرغرو بودن، ترسناک بودن و یا بی احترامی و یا هر رفتار بد دیگر با بچه‌ها کار سختی نیست.

به کودکتان به عنوان یک شخصیت مستقل احترام بگذارید نه کسی که یک نسخه دیگری از خودتان باشد. او یک شخصیت فوق‌العاده و مستقل است که سلایق، شخصیت، نیازها و خواسته‌هایش در حال شکل گیری است.

شما بدون شک باید تذکر دهید و گاهی برخورد کنید اما هیچ دلیلی برای بی احترامی و بدرفتاری با کودک وجود ندارد.

 
مدیر بودن
یک مادر خوب می‌داند چگونه توجه کند و چگونه پرورش دهد. در عین حال او می‌داند چگونه مدیر خوبی بوده و انتظارات را تعریف کند. بدون شک کودکان نیاز به مرزهایی دارند که در آن محدوده حرکت کنند.

وقتی کودک من شروع به راه رفتن کرد، پزشک او به من گفت که مشخص کردن مرزها و امن کردن خونه وظیفه توئه. وظیفه شما به عنوان مادر فراهم کردن ابزار مورد نیاز و البته حمایت از کودک برای رشد و یادگیری است.

مادر خوب؛ چگونه برای فرزندم مادر خوبی باشم؟
اگر انسان خودخواهی باشید شاید شنیدن این قسمت برایتان کمی سخت باشد. ما می‌توانیم کودکمان را پرورش دهیم تا بتواند ارزش‌های مد نظر ما را دنبال کند اما هیچ وقت نمی‌توانیم ویژگی‌های شخصی را به آنان تحمیل کنیم.

من یک دوست دارم که ۳ فرزند دارد. زمانی که اولین بچه آن‌ها به دنیا آمد، او و همسرش بسیار هیجان زده بودند تا او را به سمت ورزش سوق دهند. آن‌ها در ذهنشان کودکی ساخته بودند که در آینده بتواند هر ورزش قابل تصوری را انجام دهد. چهره آنان را تصور کنید زمانی که دیدند کودکشان هیچ علاقه‌ای به ورزش ندارد و دوست دارد کتاب بخواند. دومی کمی به ورزش علاقه داشت و سومی همان کمی علاقه را هم نداشت.
دوست من یک درس مهم از این داستان گرفت و آن این بود که تحمیل کردن علاقه، شخصیت و تفریحاتی که ما به عنوان پدر و مادر به آنها علاقه داریم جواب نمی‌دهد و شاید نوعی بی احترامی به شخصیت کودکمان باشد.


1 - به فرزند خود فرصت انجام کارهای روزمره خانه را می دهند

"اگر کودک خود ظرف غذایش را تمیز نکند، معنایش این است که فرد دیگری کار او را برایش انجام خواهد داد" این جمله از صحبت های Julie Lythcott-Haims نویسنده کتاب  How to Raise an Adult و عضو اسبق مجموعه بزرگ دانشگاه استنفورد استخراج شده است که طی یکی از سخنرانی های جهانی تد شرح داده بود.

به عقیده وی مشارکت در امور روزمره خانه نه تنها تمرینی عالی برای خود کفایی است، بلکه به کودکان می آموزد که باید برای بهبود عملکردشان تلاش کنند و از دیگر افراد خانواده انتظار انجام وظایف خود را نداشته باشند. این کودکان در آینده تبدیل به بزرگسالانی می شوند که در محیط کار با حداقل دشواری کنار همکاران خود فعالیت می کنند و به خوبی با مفهوم مهارت های اجتماعی آشنا هستند.

2 - به فرزندشان مهارت های اجتماعی را آموزش می دهند

محققان دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا و دانشگاه دوک با بررسی بیش از 700 کودک در سنین مهد کودک و سپس 25 سالگی همان کودکان، به نتیجه جالبی دست یافتند: ارتباط قابل توجهی بین مهارت های اجتماعی کودکان در خردسالی و موفقیت آنها به عنوان یک بزرگسال پس از گذشت دو دهه از زندگی مشاهده شد.

طبق این مطالعه 20 ساله، کودکان دارای مهارت های اجتماعی (مانند همکاری با همسالان و رقابت با آنها) ، در دوران بزرگسالی در حل مشکلات زندگی، بهتر عمل می کنند.

علاوه بر این، احتمال به پایان رساندن تحصیلات آکادمیک و در اختیار داشتن شغل تمام وقت تا سن 25 سالگی برای این دسته از کودکان بسیار بالاتر از بقیه همسالان است.

3 - سطح انتظارات بالایی از فرزند خود دارند

مطالعه ای توسط یکی از اساتید دانشگاه کالیفرنیا به نام Neal Halfon و تیم همراه وی انجام گرفت که در اخبار آکادمی پزشکی اطفال آمریکا منتشر شده است.
در این بررسی 6600 کودک متولد شده در سال 2001 شرکت کردند و مشخص شد که سطح توقعات والدین از فرزندان خود تاثیر مهمی بر دستاوردهای کودک خواهد داشت. برای مثال والدینی که رویای ورود فرزند خود به بهترین کالج کشور را در سر می پروراندند، تمام تلاش خود را در جهت تحقق این هدف متمرکز ساخته بودند. طبیعی است که کودک نیز با قرار گیری و زندگی در چنین فضایی، شانس بیشتری برای تحصیل در یک دانشگاه نمونه داشته باشد.

بدیهی است که پدر و مادر باید انتطارات خود را مبتنی بر توانمندی های فرزندان شان  تنظیم کنند و با روش های تشویقی و انرژی بخش به آنها منتقل کنند.

 از دیدگاه علمی به این موضوع اثر پیگمالیون گفته می شود. پیگمالیون یک پدیده روانشناسی اثبات شده است که طبق آن افراد به سطح انتظارات دیگران واکنش مستقیم نشان می دهند. در واقع توقعات والدین از کودکان به مرور زمان تبدیل به رسالتی درونی می شود که کودک برای تحقق آن به شدت تلاش خواهد کرد.

4 - تلاش می کنند فضای آرام و بدون تنشی را برای فرزندان شان ایجاد کنند

طبق مطالعه ای از دانشگاه ایلینوی که در مجله جامعه ای برای شخصیت و روانشناسی اجتماعی به چاپ رسیده است، کودکان خانواده های پر تنش (چه آنهایی که هنوز با یکدیگر زندگی می کنند و چه آنهایی که جدا شده اند) در مقایسه با کودکان خانواده هایی که روابط خوب و توام با آرامشی دارند، عملکرد آکادمیک، اجتماعی و عاطفی ضعیف تری دارند و زندگی برای آنها به مراتب دشوارتر است.

حتی مشخص شده است که کودکان خانواده های تک سرپرست که هیچ گونه تنش و اختلافی را تجربه نمی کنند نسبت به کودکان خانواده های عادی همراه با اختلافات شدید درون خانه ای، از شرایط روحی بهتری برخوردار هستند.

در واقع اولویت اصلی والدینی که کودکانی موفق را پرورش داده اند، سلامت روانی فرزند بوده است. از جمله مهم ترین عوامل تضمین کننده این سلامت نیز دوری از مشاجره و تنش های والدین در فضای تربیت کودک است. کودکانی که تنش های خانوادگی را در خردسالی تجربه کرده اند، در بزرگسالی نیز با احساساتی نظیر خشم نهفته و پشیمانی دائمی دست و پنجه نرم می کنند.

5 - معمولا تحصیلات آکادمیک بالاتری دارند

 Sandra Tang روانشناس دانشگاه میشیگان در مطالعه ای به سال 2014 (چاپ شده در مجله پژوهش در مورد نوجوانان) نشان داد که سطح تحصیلات والدین و به خصوص مادر، تاثیر مهمی بر عملکرد آکادمیک کودکان در آینده دارد. برای مثال کودکان مادرانی که کالج را به اتمام رسانده بودند، احتمال بیشتری دارد که فرزندان شان نیز فارغ التحصیل دانشگاه شوند.

6 - دانش ریاضی را از سنین پایین تر به کودکان خود آموزش می دهند

یک فراپژوهش (مطالعه ای است که داده های پژوهش های مختلف را در قالب یک بررسی واحد گردآوری می کند و آنها را به عنوان یک مجموعه داده تحلیل خواهد کرد) انجام شده در سال 2007 که در پایگاه داده پاب مد نیز به چاپ رسیده است، اطلاعات به دست آمده از 35000 کودک پیش دبستانی در سراسر آمریکا، کانادا و انگلیس را مورد مطالعه قرار داد. این تحقیق نشان داد که توسعه مهارت های دانش ریاضی و محاسباتی در سنین پایین می تواند تبدیل به مزیتی بزرگ برای کودکان شود.

مهارت ریاضی نه تنها کودکان را قادر به شمارش اعداد و انجام اعمال محاسباتی توام با سهولت بیشتر می کند، بلکه بزرگسالانی با ذهن فعال و پویاتر را نیز تحویل جامعه می دهد.

7 - به سه سال اول زندگی فرزندشان توجه ویژه ای دارند

طبق مطالعه ای که در سال 2014 در مجله رشد کودک به چاپ رسیده، 243 داوطلب بررسی شدند. مشخص شد که کودکان تحت مراقبت دقیق در سه سال اول زندگی، نه تنها عملکرد آکادمیک بهتری را در مدرسه نشان دادند بلکه تا 30 سالگی خود روابط سالم تر و موفق تری را نیز تجربه کردند.

* این درس را هم بخوانید:
اگر با کودک یک تا 6 ساله ای سر و کار دارید، خواندن این مطلب را از دست ندهید


8 - استرس های خود را مدیریت می کنند

بر اساس مطالعه ای که Brigid Schulte در روزنامه واشینگتن پست به آن اشاره کرده است، استرس والدین به ویژه مادران تاثیرات مخرب بی شماری بر سلامت ذهنی و حتی جسمی کودکان برجای می گذارد؛ از این موضوع تحت عنوان "سرایت عاطفی" یاد می شود.

تحقیقات نشان داده اند که حالات روحی فردی که با وی زندگی می کنیم، اثر مستقیم بر شادمانی و یا غمگینی ما دارد. این تاثیرپذیری در مورد کودکان بسیار بیشتر از رده سنی بزرگسالان است. بنابراین اگر والدین افسرده یا دچار اضطراب باشند، این حالات عاطفی به سرعت به کودکان نیز منتقل می شوند.

9 - به ذهنیت تکامل یابنده کودک اهمیت می دهند

کارل دوک استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد که برای چندین دهه دیدگاه های موفقیت در کودکان و همچنین بزرگسالان را بررسی کرده، به نتیجه جالبی دست یافته است.
طبق مطالعات وی ما در قالب یکی از دو مسیر اصلی به موفقیت فکر می کنیم:

  "ذهنیت ثابت" : در این باور، شخصیت، هوش، خلاقیت و ... کاملاً بدون حرکت هستند و نمی توانیم آنها را به طرز قابل توجهی تغییر دهیم. در این دیدگاه، موفقیت نتیجه هوش ذاتی فرد است و تلاش نیز معنی چندانی نخواهد داشت.

 "ذهنیت تکامل یابنده" : طبق این دیدگاه توانمندی های درونی افراد قابل ارتقاء است و شکست یا پیروزی های وی، عمدتاً ناشی از میزان تلاش اوست.

حال اگر به فرزندتان بگویید که نتیجه موفقیت آمیز وی در آزمون مدرسه هوش ذاتی او بوده است، به ذهنیت ثابت بها داده اید. اما چنانچه کودک دلیل موفقیت های خود را "تلاش بیشتر" بداند، ذهنیت تکامل یابنده توسعه یافته است.

والدین خوب، کسانی هستند که به تلاش کودک شان اهمیت می دهند و او را کودکی تلاشگر می نامند نه صرفاً کودک باهوش.

جمع آوری شده توسط سایت روانشناسی خانواده

جهت اطلاع از مشاوره روانشناسی خانواده می توانید به شماره های زیر در واتس آپ پیام بدهید 
۰۹۳۵ ۹۱۴ ۵۰۹۹
۰۹۳۶۷۴۷۷۶۰۳

 
نظر کاربران
انتشار یافته: 0 نظر
در انتظار بررسی:0
ارسال نظر
*پر کردن قسمت هایی که ستاره دارد ضروری است.
* نام:
* ایمیل:
* نظر:
* کد امنیتی: